پروفایل من
امیرحسین مومنی
تماس با من
نویسنده (های) وبلاگ
آرشیو وبلاگ
درسهایی از امام خمینی ره در سپهر ایرانی نویسنده: امیرحسین مومنی - پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢

ما با روزه زنده هستیم امام خمینی

مجالس عزا را با همان شکوهى که پیشتر انجام مى‏گرفت و بیشتر از او، حفظ کنید و اهل منبر- ایّدهم اللَّه تعالى- کوشش کنند در اینکه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سیاسى- اسلامى. مسائل اجتماعى- اسلامى و روضه را دست از آن برندارید که ما با روضه زنده هستیم.

صحیفه امام    ج‏13    ص : 331

......................................................................................................................................................................

 

شناخت دشمن از تاثیرات روضه ها - امام خمینی

بیخود نبود که رضا خان- مأمورین ساواک رضا خان- تمام مجالس عزا را قَدَغَن کردند. این همین طورى نبود. رضا خان همچو نبود که از اصل مخالف با این مسائل بشود، رضا خان مأمور بود، مأمور بود [براى‏] آنهایى که کارشناس بودند؛ آنهایى که ملتفت بودند مسائل را. دشمنهاى ما، که مطالعه کرده بودند در حال ملتها و مطالعه کرده بودند در حال ملت شیعه، مى‏دیدند آنها که تا این مجالس هست و تا این نوحه‏سراییهاىِ بر مظلوم هست و تا آن افشاگرى ظالم هست، نمى‏توانند برسند به مقاصد خودشان. زمان رضا خان قدغن کردند، به طورى که تمام مجالس در ایران قدغن شد، کارهاى خودشان‏ را انجام دادند. دست اهل منبر را، دست علما را بستند و نگذاشتند که اینها تبلیغات خودشان را بکنند؛ و آنها تبلیغات را از آن طرف شروع کردند، و ما را به عقب راندند و تمام مخازن ما را به چپاول بردند. در زمان محمد رضا هم به همین معنا، منتها با فرم دیگر، به فرم دیگر، نه با آن طور سرنیزه، به یک جور دیگر، این طایفه را مى‏خواستند کنار بگذارند. حالا هم همانها [هستند] منتها جوانهاى ما را بازى مى‏دهند. همان مسأله است. همان مسئله زمان رضا خان است که مجالس را او قدغن کرد. حالا یک دسته‏اى آمده‏اند مى‏گویند که نه، دیگر روضه نخوانید! نمى‏فهمند اینها که روضه یعنى چه. اینها ماهیت این عزادارى را نمى‏دانند چیست. نمى‏دانند که این نهضت امام حسین آمده تا اینجا، تا این نهضت را درست کرده.

صحیفه امام    ج‏10   درس عاشورا .....  ص : 316

......................................................................................................................................................................

فلسفه مجالس روضه سید الشهداء امام خمینی

این مطلبى که الآن القا کرده‏اند به جوانهاى ما که تا کىْ گریه و تا کىْ روضه و اینها!؟ بیایید تظاهر کنیم. اینها نمى‏فهمند روضه چیست؛ و این اساس [را] کى تا حالا نگه داشته است، این را نمى‏فهمند، و نمى‏شود هم بهشان بفهمانیم.

 اینها نمى‏فهمند که این روضه و این گریه آدم‏ساز است؛ انسان درست مى‏کند. این مجالس روضه، این مجالس عزاى سید الشهداء این آن تبلیغات بر ضد ظلم، این تبلیغ بر ضد طاغوت است. بیان ظلمى که به مظلوم شده تا آخر باید باشد. همینها در عین حالى که جوانهاى خودشان که کشته شدند برایشان فریاد مى‏زنند و چه مى‏کنند، لکن بازى خوردند مى‏گویند آن جوانها را از یاد ببرید! براى اینکه آنهایى که به اینها تلقین مى‏کنند اساس را سید الشهداء مى‏دانند. اساسى که همه چیز را تا حالا نگه داشته، اوست. پیغمبر هم فرمود که أنَا مْن حُسَینٍ  یعنى دیانت را او نگه مى‏دارد، و این فداکارى دیانت اسلام را نگه داشته است، و ما باید نگهش داریم. این جوانها توجه ندارند، البته یک دسته‏اند [که‏] تزریق به اینها شده از [طرف‏] اشخاصى‏که مى‏خواهند نباشد، این اساس [نباشد] مى‏خواهند روضه را از بین ببرند: روضه نخوانید دیگر! روضه‏خوانى نکنید دیگر؛ صحبت کنید. اینها نمى‏دانند که روضه‏خوانى است که عواطف مردم را همچو تهییج مى‏کند که براى همه چیز حاضرند. وقتى مردم دیدند که سید الشهداء جوانهایش را آن طور قطعه قطعه کردند و آن طور جوانهاى خودش را داد، براى مردم آسان مى‏شود که جوان بدهند. و با این حس شهادت دوستى این معنى را ملت ما پیش برد. و رمز همین معنایى بود که از کربلا منعکس شد به همه جهاتى که ما داشتیم، به همه ملت ما؛ و همه آرزوى شهادت مى‏کردند؛ همان شهادتى که سیدش سید الشهداء بود. اینها نمى‏فهمند که اینهاست که نگه داشته است. آنهایى که مى‏فهمند تزریق مى‏کنند و دیگران را گول مى‏زنند.

صحیفه امام    ج‏10    فلسفه مجالس روضه سید الشهداء .....  ص : 120

......................................................................................................................................................................

سید الشهداء اسلام را زنده نگه داشته است‏ - امام خمینی

و اما قضیه‏اى که آقا فرمودند راجع به منبر و راجع به محراب. این را من باز هم گفته‏ام اگر سانسور نشود! و اگر سانسور بشود، ممکن است من یک کار دیگر بکنم- اسلام را تا حالایى که شما مى‏بینید، اینجا ما نشسته‏ایم، سید الشهدا زنده نگه داشته است سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- تمام چیز خودشان را، همه جوانان خودش را، همه مال و مَنال، هر چه بود، هر چه داشت- مال و مَنال که نداشت- هر چه داشت، جوان داشت، اصحاب داشت، در راه خدا داد و براى تقویت اسلام و مخالفت با ظلم قیام کرد. [در] مخالف با امپراتورى آن روز، که از امپراتوریهاى اینجا زیادتر بود، قیام کرد در مقابل او با یک عده قلیل. و با این عده قلیل در عین حالى که شهید شد، غلبه کرد. غلبه کرد بر این دستگاه ظلم و شکست داد آنها را. ما که دنباله او هستیم و مجالس عزا از آن وقت، به امر حضرت صادق سلام اللَّه علیه- و به سفارش ائمه هدى‏- علیهم السلام- ما بپا مى‏کنیم این مجالس عزا را، ما همان مسأله را داریم مى‏گوییم؛ مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمکاران. ما زنده نگه داشتیم، خطباى ما زنده نگه داشتند، قضیه کربلا را؛ و زنده نگه داشتند قضیه مقابله یک دسته کوچک اما با ایمان بزرگ را در مقابل یک رژیم طاغوتى بزرگ. گریه کردن بر شهید؛ نگه داشتن زنده نگه داشتن نهضت است اینکه در روایت هست که کسى که گریه بکند یا بگریاند، یا به صورت گریه دار خودش را بکند، این جزایش بهشت است. این براى این است که حتى آنى که با صورت گریه دار خودش را، صورتش را مى‏کند یک حال حزن به خودش مى‏دهد و صورت گریه دار به خودش مى‏دهد، این نهضت را دارد حفظ مى‏کند؛ این نهضت امام حسین- سلام اللَّه علیه- را حفظ مى‏کند. ملت ما را این مجالس حفظ کرده.

صحیفه امام    ج‏10   درس عاشورا .....  ص :

......................................................................................................................................................................

شرحی بر خطبه منی امام حسین(علیه السلام) , امام خمینی ره

 

حضرت این نطق مشهور را در منى‏ ایراد[1]، و در آن علت جهاد داخلى خود را بر ضد دولت جائر اموى تشریح فرموده است. از این روایت دو مطلب مهم به دست مى‏آید: یکى «ولایت فقیه» و دیگرى اینکه فقها باید با جهاد خود و با امر به معروف و نهى از منکر حکام جائر را رسوا و متزلزل و مردم را بیدار گردانند تا نهضت عمومى مسلمانان بیدار حکومت جائر را سرنگون و حکومت اسلامى را برقرار سازد[2]. اینک روایت:

 

خطبه منی و ترجمه

 

اعْتَبِروُا ایّها النّاسُ بِما وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأَحبارِ اذْ یَقُولُ: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرّبّانِیّونَ وَ الأَحبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثمَ»  و قال: «لُعِنَ الّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ.» الى قوله: «لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ». وَ إِنّما عابَ اللَّهُ ذلِکَ عَلَیْهِمْ، لأَنّهُمْ کانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظّلَمَةِ الّذینَ بَیْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْکَرَ وَ الْفَسادَ، فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِکَ رَغْبَةً فیما کانُوا یَنالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمّا یَحْذَروُنَ؛ وَ اللّهُ یَقُولُ: «فَلا تَخْشَوُا النّاسَ وَ اخْشَونِ.[3]

(اى مردم! از پندى که خدا- با یاد کرد بد از علماى یهود- به اولیاى خود داده است عبرت بگیرید، در آنجا که گفته است: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ‏ .. چرا عالمان دینى و احبار مردمان را از گفتار گناه آمیز باز نداشتند ..» و آنجا که گفته است: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ‏ .. لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ‏ کسانى از بنى اسرائیل که کفر ورزیدند گرفتار لعنت شدند .. آنان بد مى‏کردند»؛ و خدا بر آن عالمان از آن جهت عیب گرفت که از ستمکارانى که در میان ایشان بودند کارهاى زشت و مایه تباهى مى‏دیدند و آنان را از آن کارها باز نمى‏داشتند. و این به سبب چشمداشت نعمتى از ایشان و ترس از قدرت آنان بود، با آنکه خدا گفته است: «فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ‏ از مردمان بیم نداشته باشید و از من بترسید ..» )

 

وَ قالَ: «وَ الْمُؤمِنُونَ وَ الّمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ».  فَبَدَأَ اللّهُ بِالأمرِ بِالْمَعْروُفِ وَ النّهْىِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةً مِنْهُ، لِعِلْمِهِ بِأَنّها اذا أُدّیتْ و أُقیمَتْ، اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلّها، هَیّنُها وَ صَعْبُها.

(و خداوند فرموده است: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ، یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ مردان مؤمن و زنان مؤمن، برخى دوستان برخى دیگرند، به کار نیک فرمان مى‏دهند و از کار بد نهى مى‏کنند»؛ در این آیه خداوند از امر به معروف و نهى از منکر- بعنوان فریضه‏اى الهى- آغاز کرده است، زیرا مى‏دانسته است که چون این کار صورت پذیرد و این فریضه عملى گردد، همه کارهاى واجب- از آسان و دشوار- صورت خواهد پذیرفت)

 

وَ ذلِکَ أَنّ الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاء الَى الإِسْلامِ مَعَ رَدّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظالِمِ، وَ قِسْمَةِ الْفَیْ‏ء وَ الْغَنائِمِ، وَ أَخْذِ الصّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها فى حَقِّها.

(چرا؟ چون امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است، با جلوگیرى از ستمها و مخالفت با ستمگران، و تقسیم کردن سودها و غنیمتها، و گرفتن صدقات (زکات و ...) از آنجا که باید گرفته شود و رساندن آنها به جاهایى که باید به آنجاها برسد ...)

 

ثُمّ أَنْتُمْ أَیّتُهَا العِصابَةُ، عِصابَةُ، بِاْلعِلْمِ، مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ وَ بِالنّصیحَةِ مَعْروُفَةٌ، وَ بِاللّهِ فِی أَنْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، یَهابُکُمُ الشّریفُ وَ یُکْرِمُکُم الضّعیفُ، وَ یُؤثِرُکُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ تَشفَعُونَ فِى الْحَوائِجِ اذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلّابِها، وَ تَمْشُونَ فى الطّریقِ بِهَیْبَةِ الْمُلوُکِ وَ کَرامَةِ الأکابِرِ،

(سپس شما اى گروه، گروهى که به علم شهرت دارید، و به نیکى از شما یاد مى‏کنند، و به خیر خواهى و اندرزگویى شناخته‏اید، و به سبب خدا در نزد مردمان صاحب احترامید، و بزرگان از شما بیمناکند، و ناتوانان شما را بزرگ مى‏دارند، و آن کس که فضلى و حقى براو ندارید شما را بر خود برمى‏گزیند، شما که در باره نیازمندیهاى مردم میانجیگرى مى‏کنید و در راهها با هیئت شاهان و احترام سران و بزرگان گام برمى‏دارید.)

 

أَ لَیْسَ کُلّ ذلِکَ إِنَّما نلتُمُوهُ بما یُرْجَى عِندَکُمْ منَ الْقِیامْ بِحَقِ اللّهِ، وَ إِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقِهِ تَقْصُروُنَ؛ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأُمَةِ: فَأَمّا حَقّ الْضّعَفاءِ فَضَیّعْتُمْ.

(آیا همه‏ اینها بدان امید نیست که به استوار داشتن حق خدا قیام کنید؟ اگر چه در باره این امر کارى که باید نکردید، چنان که حق امامان را نیز ناچیز شمردید، و همچنین حق ناتوانان را ضایع کردید)

 

وَ امّا حَقّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ. فَلا مالًا بَذَلْتُمُوهُ؛ و لا نَفْسَاً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها؛ وَ لا عَشیرَةً عادَیْتُمُوها فی ذاتِ اللَّهِ.

( واما آنچه را حق خود پنداشتید آن را طلب نمودید و از آن نگذشتید و مالی را در راه خدا نبخشیدید و جانی را در راهی که خدا شما را برای آن آفریده بود به خطر نیانداختید و با قومی به خاطر خدا دشمنی نکردید )  

 

أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رُسُلِهِ و اماناً مِنْ عَذابِهِ؛

(و شما به بهشت خدا و همجواری با پیامبرانش و در امان ماندن از عذابش امید بسته اید و آن را از خداوند انتظار دارید. )

 

 لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْکُمْ، ایُّهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَى اللَّهِ، أنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقَماتِهِ. لأَنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرامَةِ اللَّه مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِها؛ وَ مَنْ یُعْرَفُ بِاللَّهِ لا تُکْرِمُونَ وَ انْتُمْ بِاللَّهِ فی عِبادِهِ تُکْرَموُنَ. وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ، وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبائِکُمْ تَفْزَعُونَ؛ وَ ذِمَّةُ رَسوُلِ اللَّهِ (ص) مَحْقُورَةٌ،

( اى کسانى که بر خدا منت مى‏نهید! از آن بیمناکم که کیفرى از کیفرهاى او بر شما نازل شود، زیرا که شما از کرامت خدا به منزلتى رسیدید و برترى پیدا کردید، با این حال اولیاى خدا را احترام نمى‏گذارید، در صورتى که خود از خدا (و انتساب به دین خدا) در میان بندگانش به بزرگى و کرامت رسیده‏اید. مى‏بینید که عهدهاى خدایى (مقررات دین) را مى‏شکنند و هیچ باکتان نیست. اگر یکى از پیمانهاى‏ پدرانتان شکسته شود، هراسان خواهید گشت، و اکنون در این اندیشه نیستید که پیمان (سنت) پیامبر خدا شکسته شده است..)

 

وَ الْعُمْی وَ الْبُکْمُ وَ الزُّمْنُ فی الْمَدائِنِ مُهْمَلَة، لا ترْحَمُونَ؛ وَ لا فی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا مَنْ عَمِلَ فیها تُعینُونَ؛ وَ بالادّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ. کُلُّ ذلِکَ مِمّا أَمَرکُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْىِ وَ التَناهِى، وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلوُنَ. وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النّاسِ مُصیبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنازِلِ الْعُلَماءِ لَوْ کُنْتُمْ تَسْعَوْنَ.

(کوران و گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده‏اند و هیچ به حال آنان رحمت نمى‏آورید، و به کارى که شایسته شما است و بر نمى‏خیزید، و دیگران را نیز به چنین کارها وانمى‏دارید. به سازشکارى و مداهنه با ستمگران دل مى‏بندید و به آن آرام مى‏گیرید. و این همه وظایفى است که خدا بر عهده شما گذاشته است، یعنى نهى از منکر کردن و خود از آن اجتناب‏ورزیدن، و شما غافلید. کاش مى‏دانستید که «منزلت علما» که به آن دست یافته‏اید، مصیبت شما را بزرگتر کرده است.)  

 

ذلِکَ بِأَنَّ مَجارِی الأموُرِ وَ الأَحْکامِ عَلى أَیْدِی الْعُلماءِ بِاللَّهِ الأمَناءِ عَلى حَلالِهِ وَ حَرامِهِ. فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ. وَ ما سُلِبْتُمْ ذلِکَ، إلّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقّ وَ اخْتِلافِکُمْ فی السُّنَةِ بَعْدَ الْبَیّنَةِ الْواضِحَةِ. وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الأذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فی ذاتِ اللَّهِ، کانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إلَیْکُمْ تُرْجَعُ.

(جریان کارها و احکام باید به دست عالمان الهى باشد که امانتدار حلال و حرام خدایند، لیکن این منزلت از شما ربوده شده، و سبب ربوده شدن آن چیزى جز پراکندگى شما در باره حق و اختلافتان در باره سنت نیست، با اینکه دلیل آشکار وجود دارد. و اگر شما در برابر آزار (این و آن) شکیبایى پیش مى‏گرفتید، و رنج را در راه خدا تحمل مى‏کردید، امور دین خدا (و سیاست دینى جامعه) در دست شما قرار مى‏گرفت، و مرجع همه در آن امور شما بودید..)

 

وَ لکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ اسْتَسْلَمتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فی أیْدیهِمْ یَعْمَلُونَ بِالشُّبَهاتِ وَ یَسیروُنَ فی الشَّهَواتِ. سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِکَ فِرارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إعجابُکُمْ بِالْحَیاةِ الَّتی هِیَ مُفارِقَتُکُمْ.

(شما با منزلتى که داشتید، ستمکاران را قدرت و استقرار بخشیدید، و کارهاى خدا را به دست ایشان سپردید، تا به شبهه‏ها عمل کنند و بر راه شهوتها و هواهاى نفس خویش پیش روند؛ سبب چیرگى ایشان گریز شما از مرگ و خوش آمدن شما از حیاتى است که ترکتان خواهد کرد.)

 

فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفاءَ فی أَیْدِیهِم؛ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ، وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلى مَعیشَتِهِ مَغْلوُبٍ. یَتَقَلَّبُونٍ فی الْمُلْکِ بِآرائِهِمْ وَ یَسْتَشْعِروُنَ الخِزْیَ بِأَهوائِهِمْ اقْتِداءً بِالأَشرارِ وَ جُرْاةً عَلَى الجَبّارِ. فى کُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرهِ خَطیبٌ یَصْقَعُ؛ فَالْأَرْضُ لَهُمْ شاغِرَةٌ؛ وَ أَیْدیهِمْ فیها مَبْسُوطَةٌ. وَ النّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ، لا یَدْفَعُونَ یَدَ لامِسٍ؛ فَمِنْ بَیْنِ جَبّارٍ عَنیدٍ، وَ ذی سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدید، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ الْمُبْدِئ الْمُعیدَ. فَیا عَجَباً، وَ ما لی لا أَعْجَبُ، وَ الأرْضُ مِنْ غاشٍ غَشُومٍ وَ مُتَصَدّقٍ ظَلُوْمٍ وَ عامِلٍ عَلَى الْمُؤمنینَ بِهِمْ غَیْر رَحیمٍ.

(شما ناتوانان را به دست ایشان (ستمگران) تسلیم کردید، تا بعضى به بردگى و تحمل فشار ناگزیر شدند، و بعضى ناتوان و از طلب روزى محروم گشتند .. مردمان همچون خادمان و بندگان ایشان شدند، و از دفاع از خود ناتوان ماندند؛ اینان ستمکارانى خیره‏سرند که سخت بر بیچارگان چیره شده‏اند، و خداى آفریننده باز گرداننده را نمى‏شناسند. شگفتا! و چرا در شگفت نشوم؟! از این دغلکاران ستمگر، و جیره دهندگان جفا پیشه، و مأموران سنگدلى که به کسى رحم نمى‏کنند.)

 

فَاللَّهُ الْحاکِمُ فیما فِیهِ تَنازَعْنا وَ الْقاضِى بِحُکْمِهِ فیما شَجَرَ بَیْنَنا.

(و خداوند حکم کننده و قضاوت کننده است در آن چیزی که اختلاف کرده و بحث نمودیم)

 

اللّهُمَّ، إنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنا تَنافُساً فى سُلطانٍ وَ لا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطامِ. وَ لکِنْ لِنُرِىَ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ؛ وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فى بِلادِکَ؛ وَ یَأمَنَ المَظْلُوموُنَ مِنْ عِبادِکَ؛ وَ یَعْمَلُ بفَرائضِکَ و سُنَنِکَ وَ أَحکامِکَ فَإِن لَمْ تَنْصُرُونا وَ تُنْصِفوُنا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلَیْکُمْ وَ عَمِلُوا فی إطفاءِ نُورِ نَبِیّکُمْ. وَ حَسْبُنَا اللَّهُ، وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنا، و إلَیْهِ أَنَبْنا، وَ إلَیْهِ الْمَصیرُ.

(خدایا! تو مى‏دانى که قصد ما رقابت براى دست یافتن به قدرت یا زیادتخواهى مال دنیا نبود، بلکه براى آن بود که نشانه‏هاى دین تو را به دیگران بنمایانیم، و با قدرت دست به اصلاح سرزمینها زنیم، تا بندگان‏ستمدیده‏ات ایمن شوند، و به واجبات و مستحبات و احکام دین تو عمل شود. پس اى مردم! اگر شما به یارى ما برنخیزید و داد ما را ندهید، این ستمگران بر شما چیره خواهند گشت، و در خاموش کردن نور پیامبر (و از میان بردن احکام قرآن) خواهند کوشید. البته خدا ما را بس است، ما بر او توکل کردیم، و به آستان او روى آوردیم، که بازگشت همه به سوى او است.)[4]

 

شرح حضرت امام خمینی بر این خطبه

 

امر به معروف و نهی از منکر

 

اى مردم، از پندى که خدا به دوستدارانش به صورت بدگویى از «احبار» داده عبرت بگیرید؛ آنجا که مى‏فرماید: «چرا نباید علماى دینى و احبار از گفتار گناهکارانه آنان (یعنى یهود) و حرامخوارى آنان جلوگیرى کنند. راستى آنچه انجام مى‏داده و به وجود مى‏آورده‏اند چه بد بوده است». و مى‏فرماید: «آن عده از بنى اسرائیل که کفر ورزیدند لعنت شدند». تا آنجا که مى‏فرماید: «راستى که آنچه انجام مى‏داده‏اند چه بد بوده است». در حقیقت، خدا آن را از این جهت برایشان عیب مى‏شمارد و مایه ملامت مى‏سازد که آنان با چشم خود مى‏دیدند که ستمکاران به زشتکارى و فساد پرداخته‏اند، و باز منعشان نمى‏کردند، به خاطر عشقى که به دریافتهاى خود از آنان داشتند؛ و نیز به خاطر ترسى که از آزار و تعقیب آنان به دل راه مى‏دادند. در حالى که خدا مى‏فرماید: «از مردم نترسید؛ و از من بترسید». و مى‏فرماید: «مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده‏دار یکدیگرند. همدیگر را امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند». (مى‏بینیم که در این آیه در شمردن صفات مؤمنان، صفاتى که مظهر دوستدارى و عهده دارى و رهبرى متقابل مؤمنان است)، خدا از امر به معروف و نهى از منکر شروع مى‏کند، و نخست این را واجب مى‏شمارد زیرا مى‏داند که اگر امر به معروف و نهى از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات، از آسان گرفته تا مشکل، همگى برقرار خواهد شد. و آن بدین سبب است که امر به معروف و نهى از منکر عبارت است از دعوت به اسلام؛ (یعنى جهاد اعتقادى خارجى) به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان؛ و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلى)؛ و کوشش براى اینکه ثروتهاى عمومى و درآمد جنگى طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود، و صدقات (زکات و همه مالیاتهاى الزامى یا داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن جمع‏آورى و گرفته شود، و هم در موارد شرعى و صحیح آن به مصرف برسد.

 

برای خدا و نه برای خود

 

علاوه بر آنچه گفتم، شما اى گروه، اى گروهى که به علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیکى یاد مى‏شود و به خیرخواهى و اندرزگویى و راهنمایى در جامعه معروف شده‏اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت پیدا کرده‏اید به طورى که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما بر مى‏خیزد و آن کس که هیچ برترى بر او ندارید و نه قدرتى بر او دارید شما را بر خود برترى داده است و نعمتهاى خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانى مى‏دارد، در موارد حوایج (یا سهمیه مردم از خزانه عمومى) وقتى به مردم پرداخت نمى‏شود وساطت مى‏کنید، و در راه با شکوه و مهابت پادشاهان و بزرگوارى بزرگان قدم بر مى‏دارید، آیا همه این احترامات و قدرتهاى‏ معنوى را از این جهت به دست نیاورده‏اید که به شما امید مى‏رود که به اجراى قانون خدا کمر ببندید؟ گرچه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاه آمده‏اید؛ بیشتر حقوق الهى را که به عهده دارید فرو گذاشته‏اید. مثلًا حق ملت را خوار و فرو گذاشته‏اید؛ حق افراد ناتوان و بى‏قدرت را ضایع کرده‏اید؛ اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى‏پندارید برخاسته‏اید. نه پولى خرج کرده‏اید؛ و نه جان را در راه آنکه آن را آفریده به خطر انداخته‏اید؛ و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا در افتاده‏اید. شما آرزو دارید و حق خود مى‏دانید که بهشتش و همنشینى پیامبرانش و ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد؛

 

مصیبت عظمی

 

 من، اى کسانى که چنین انتظاراتى از خدا دارید، از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرو افتد؛ زیرا در سایه عظمت و عزت خدا به منزلتى بلند رسیده‏اید، ولى خداشناسانى را که ناشر خداشناسى هستند احترام نمى‏کنید؛ حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترامید. و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود مى‏بینید تعهداتى که در برابر خدا شده  گسسته و زیر پا نهاده شده است، اما نگران نمى‏شوید؛ در حالى که به خاطر پاره‏اى از تعهدات پدرانتان نگران و پریشان مى‏شوید؛ اینک تعهداتى که در برابر پیامبر انجام گرفته مورد بى‏اعتنایى است؛ نابینایان، لالها، و زمینگیران ناتوان، در همه شهرها بى‏سرپرست مانده‏اند، و بر آنها ترحم نمى‏شود. و نه مطابق شأن و منزلتتان کار مى‏کنید؛ و نه به کسى که چنین کارى بکند و در ارتقاى شأن شما بکوشد اعتنا یا کمک مى‏کنید. با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن مى‏گردانید. تمام اینها دستورهایى است که خدا به صورت نهى، یا همدیگر را نهى کردن و بازداشتن، داده و شما از آنها غفلت مى‏ورزید. مصیبت شما از مصایب همه مردم سهمگینتر است؛ زیرا منزلت و مقام علمایى را از شما بازگرفته‏اند اگر مى‏دانستید. چون در حقیقت، جریان ادارى کشور و صدور احکام قضایى و تصویب برنامه‏هاى کشور باید به دست دانشمندان روحانى، که امین حقوق الهى و داناى حلال و حرامند، سپرده شده باشد. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده‏اند. و اینکه چنین مقامى را از دست داده‏اید، هیچ علتى ندارد جز اینکه از دور محور حق (قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده‏اید؛ و درباره سنت، پس از اینکه دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف پیدا کرده‏اید. شما اگر مردانى بودید که بر شکنجه و ناراحتى شکیبا بودید و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مى‏شدید، مقررات براى تصویب پیش ما آورده مى‏شد؛ و به دست شما صادر مى‏شد؛ و مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند؛ و گذاشتید حکومتى که قانوناً مقید به شرع است به دست ایشان بیفتد، تا بر اساس پوسیده حدس و گمان به حکومت پردازند؛ و طریقه خودکامگى و اقناع شهوت را پیشه سازند. مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود، و دلبستگى‏تان به زندگى گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکى برده وار سرکوفته باشد؛ و دیگرى بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش؛ و حکام خودسرانه به امیال خود عمل کنند؛ و با هوسبازى خویش ننگ و رسوایى به بار آورند؛ پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ایشان بر منبر آمده و گماشته شده است. زمین برایشان فراخ و دستشان در آن گشاده است. مردم بنده ایشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. یک حاکم دیکتاتور و کینه ورز و بدخواه است؛ و حاکم دیگر بیچارگان را مى‏کوبد و به آنها قلدرى و سختگیرى مى‏کند؛ و آن دیگر فرمانروایى مسلط است که نه خدا را مى‏شناسد و نه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتى، که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکارى است که مأمور مالیاتش ستم ورز است؛ و استاندارش نسبت به اهالى دیندار نامهربان و بى‏رحم است. خداست که در مورد آنچه در باره‏اش به کشمکش برخاسته‏ایم حکومت و داورى خواهد کرد؛ و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأى خویش حکم قاطع خواهد کرد. خدایا، بى‏شک تو مى‏دانى آنچه از ما سر زده رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده؛ و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى ناچیز دنیا؛ بلکه براى این بوده که اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم؛ و در کشورت اصلاح پدید آوریم؛ و بندگان ستمزده‏ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم؛ و نیز تا به وظایفى که مقرر داشته‏اى و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.

 

وظیفه ما

 

بنا بر این، شما (گروه علماى دین) اگر ما را در انجام این مقصود یارى نکنید و حق ما را از غاصبان نستانید؛ ستمگران بر شما چیره شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان بکوشند. خداى‏ یگانه ما را کفایت است؛ و بر او تکیه مى‏کنیم؛ و به سوى او رو مى‏آوریم. و سرنوشت به دست او و بازگشت به اوست.

 

مى‏فرماید: اعتبروا أیّها الناس بِما وعظ اللَّهُ به أولیاءه من سوء ثنائه على الأحبار. خطاب به دسته مخصوص، حاضرین مجلس، اهل شهر و بلد، اهل مملکت، و یا مردم دنیاى آن روز نیست؛ بلکه هر کس را در هر زمان که این ندا را بشنود شامل مى‏شود. مثل: یا أیها النّاس که در قرآن آمده است. خداوند با اعتراض به «احبار» یعنى علماى یهود و استنکار رویه آنها، اولیاى خویش را موعظه فرموده، و به آنان پند داده است. منظور از «اولیا» کسانى هستند که توجه به خدا دارند، و در جامعه داراى مسئولیت مى‏باشند؛ نه اینکه منظور ائمه، علیهم السلام، باشد.

 

اذ یقول: «لَوْ لا یَنهاهُمُ الرَبّانِیّونَ وَ الْاحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ» خداوند در این آیه، «ربانیون» و «احبار» را مورد نکوهش قرار مى‏دهد که چرا آنها، که علماى دینى یهود بوده‏اند، ستمکاران را از «قول اثم»، یعنى گفتار گناهکارانه که اعم از دروغپردازى و تهمت و تحریف حقایق و امثال آن باشد، و از «اکل سُحت»، یعنى حرامخوارى، نهى نکرده و بازنداشته‏اند. بدیهى است این نکوهش و تقبیح اختصاص به علماى یهود ندارد؛ و نه اختصاص به علماى نصارى دارد؛ بلکه علماى جامعه اسلامى، و به طور کلى علماى دینى را شامل مى‏شود. بنا بر این، علماى دینى جامعه اسلامى هم اگر در برابر رویه و سیاست ستمکاران ساکت بنشینند، مورد نکوهش و تقبیح خدا قرار مى‏گیرند. این امر فقط مربوط به سلف و نسل گذشته نیست؛ نسلهاى گذشته و آینده در این حکم یکسانند.

 

خطرناک ترین منکرات

 

حضرت امیر (ع) این موضوع را با استناد به قرآن ذکر فرموده، که علماى جامعه اسلامى هم عبرت بگیرند و بیدار شوند؛ و از اداى وظیفه امر به معروف و نهى از منکر بازنایستد؛ و در برابر هیأتهاى حاکمه ستمگر و منحرف سکوت ننمایند. حضرت با استشهاد به آیه «لو لا ینهاهم الربانیون ...» دو نکته را گوشزد فرموده است:

 

1.        اینکه سهل انگارى علما در وظایف ضررش بیش از کوتاهى دیگران در انجام همان وظایف مشترک است. چنانکه هرگاه یک بازارى کار خلافى بکند، ضررش به خود او مى‏رسد؛ لیکن اگر علما در وظیفه کوتاهى کردند، مثلًا در برابر ستمگران سکوت نمودند، ضررش متوجه اسلام مى‏شود. و اگر به وظیفه عمل کردند و آنجا که باید صحبت کنند سکوت نکردند، نفع آن براى اسلام است.

 

2.       با اینکه باید از همه امورى که مخالف شرع است نهى کرد، روى «قول اثم»، یعنى دروغپردازى و «اکل سحت»، یعنى حرامخورى تکیه کرده است تا بفهماند که این دو «منکر» از همه منکرات خطرناکتر است؛ و بایستى بیشتر مورد مخالفت و مبارزه قرار گیرد. چون گاهى گفتار و تبلیغات دستگاههاى ستمگر بیش از کردار و سیاستشان براى اسلام و مسلمین ضرر دارد؛ و غالباً حیثیت اسلام و مسلمین را به مخاطره مى‏اندازد.

 

خداوند نکوهش مى‏کند که چرا از گفتار نادرست و تبلیغات گناهکارانه ستمکاران جلوگیرى نکردند؟ چرا آن مردى را که ادعا کرد من «خلیفة اللَّه» هستم و آلت مشیت الهى هستم، و احکام خدا همین گونه است که من اجرا مى‏کنم، عدالت اسلامى همین است که من مى‏گویم و اجرا مى‏کنم (در صورتى که اصولًا عدالت سرش نمى‏شد) تکذیب نکردند؟ این گونه سخنان «قول اثم» است. این حرفهاى گناهکارانه را که ضرر زیادى براى جامعه دارد، چرا جلوگیرى نکردند؟ ظلمه را که حرفهاى نامربوط زدند، خیانتها مرتکب شدند، بدعتها در اسلام گذاشتند، ضربه به اسلام زدند، چرا نهى نکردند و از این گناهان بازنداشتند؟

 

وظیفه علما

 

اگر کسى احکام را آن طور که خدا راضى نیست تفسیر کرد، بدعتى در اسلام گذاشت به اسم اینکه عدل اسلامى چنین اقتضا مى‏کند، احکام خلاف اسلام اجرا کرد، بر علما واجب است که اظهار مخالفت کنند. هرگاه اظهار مخالفت نکنند، مورد لعن خدا قرار مى‏گیرند. و این از آیه شریفه پیداست، و نیز در حدیث است که إذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ، فَلِلعالِمِ أنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ؛ و إلّا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.  چون بدعتها پدید آید، بر عالم واجب است که علم (دین) خویش را اظهار کند؛ و گر نه لعنت خدا بر او خواهد بود.) خود اظهار مخالفت و بیان تعالیم و احکام خدا، که مخالف بدعت و ظلم و گناه مى‏باشد، مفید است؛ چون سبب مى‏شود عامه مردم به فساد اجتماعى و مظالم حکام خائن و فاسق یا بى‏دین پى‏برده، به مبارزه برخیزند؛ و از همکارى با ستمکاران خوددارى نمایند؛ و به عدم اطاعت در برابر قدرتهاى حاکمه فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علماى دینى در چنین مواردى‏ یک «نهى از منکر» از طرف رهبرى دینى جامعه است، که موجى از «نهى از منکر» و یک نهضت مخالفت و «نهى از منکر» را به دنبال مى‏آورد. نهضتى را به دنبال مى‏آورد که همه مردم دیندار و غیرتمند در آن شرکت دارند. نهضتى که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند و به صراط مستقیم رویه اسلامى تبعیت از احکام الهى باز نیایند و بخواهند با قدرت اسلحه آن را ساکت کنند، در حقیقت به تجاوز مسلحانه دست زده و «فئه باغیه» خواهند بود؛ و بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با «فئه باغیه» ، یعنى حکام تجاوزکار، بپردازند تا سیاست جامعه و رویه حکومت کنندگان مطابق با اصول و احکام اسلام باشد.

 

انظلام

 

شما که فعلًا قدرت ندارید جلو بدعتهاى حکام را بگیرید و این مفاسد را دفع کنید، اقلًا ساکت ننشینید. تو سر شما مى‏زنند، داد و فریاد کنید؛ اعتراض کنید. انظلام نکنید. انظلام (تن به ظلم دادن) بدتر از ظلم است. اعتراض کنید؛ انکار کنید؛ تکذیب کنید؛ فریاد بزنید. باید در برابر دستگاه تبلیغات و انتشارات آنها دستگاهى هم این طرف به وجود بیاید تا هر چه به دروغ مى‏گویند تکذیب کند. بگوید دروغ است؛ بگوید عدالت اسلامى این نیست که آنها ادعا مى‏کنند. عدل اسلامى که براى خانواده‏ها و جامعه مسلمین قرار داده شده، همه برنامه‏اش مضبوط و مدون است که آنها دارند. این مطالب باید گفته شود تا مردم متوجه باشند؛ و نسل آینده سکوت این جماعت را حجت قرار ندهد، و نگوید لا بد اعمال و رویه ستمکاران مطابق شرع بوده است و دین مبین اسلام اقتضا مى‏کرده که ستمگران «اکل سحت»، یعنى حرامخوارى کنند و مال مردم را غارت کنند.

 

جریانات سیل آسای حرام خواری

 

از آنجا که دایره فکر عده‏اى از دایره همین مسجد تجاوز نمى‏کند و جولان و گسترش ندارد، وقتى گفته مى‏شود «اکل سحت»، یعنى حرامخوارى فقط بقال سر کوچه به نظرشان مى‏آید که، العیاذ باللَّه، کم فروشى مى‏کند! دیگر آن دایره بزرگ حرامخوارى و غارتگرى به‏ نظر نمى‏آید که یک سرمایه بزرگ را مى‏بلعند؛ بیت المال را اختلاس مى‏کنند؛ نفت ما را مى‏خورند؛ به نام نمایندگى کمپانیهاى خارجى کشور ما را بازار فروش کالاهاى گران و غیر ضرورى بیگانه مى‏کنند، و از این راه پول مردم را به جیب خود و سرمایه داران بیگانه مى‏ریزند. نفت ما را چند دولت بیگانه پس از استخراج براى خود مى‏برند؛  و مقدار ناچیزى هم که به هیأت حاکمه همدست خودشان مى‏دهند، از طرق دیگر به جیب خودشان بر مى‏گردد. و اندکى که به صندوق دولت مى‏ریزد، خدا مى‏داند صرف کجا مى‏شود. این یک «اکل سحت» و حرامخوارى در مقیاس وسیع و در مقیاس بین المللى است. «منکر» وحشتناک و خطرناکترین منکرات همین است. شما اوضاع جامعه و کارهاى دولت و دستگاهها را دقیقاً مطالعه کنید تا معلوم شود چه «اکل سحت» هاى وحشتناکى صورت مى‏گیرد. اگر زلزله‏اى در گوشه کشور رخ دهد، یک راه درآمد و حرامخوارى به روى سودجویان حاکم بازمى‏گردد تا به نام زلزله‏زدگان جیب خودشان را پر کنند. در قراردادهایى که حکام ستمکار و ضد ملى با دولتها یا شرکتهاى خارجى مى‏بندند، میلیونها از پول ملت را به جیب مى‏زنند؛ و میلیونها از پول ملت را عاید خارجیان و اربابان خود مى‏کنند. اینها جریانات سیل‏آسایى از حرامخورى است که پیش چشم ما صورت مى‏گیرد؛ و هنوز ادامه دارد؛ چه در تجارت خارجى، و چه در به اصطلاح قراردادهایى که براى استخراج معادن یا بهره‏بردارى از جنگلها و سایر منابع طبیعى بسته مى‏شود؛ یا براى کارهاى‏ ساختمانى و راهسازى؛ یا خرید اسلحه از استعمارگران غربى و استعمارگران کمونیست.

 

ما باید جلو این غارتگریها و حرامخوریها را بگیریم. همه مردم موظف به این کار هستند؛ ولى علماى دینى وظیفه‏شان سنگینتر و مهمتر است. ما باید پیش از سایر افراد مسلمان به این جهاد مقدس و این وظیفه خطیر اقدام کنیم. ما به خاطر مقام و موقعیتى که داریم بایستى پیشقدم باشیم.

 

قدرت برای اجرای عدالت

 

 اگر امروز قدرت نداریم که جلو این کارها را بگیریم و حرامخواران و خائنین به ملت و دزدان مقتدر و حاکم را به کیفر برسانیم، باید کوشش کنیم این قدرت را به دست بیاوریم. و در عین حال، به عنوان حد اقل انجام وظیفه، از اظهار حقایق و افشاى حرامخوریها و دروغپردازیها کوتاهى نکنیم. وقتى قدرت به دست آوردیم، نه تنها سیاست و اقتصاد و اداره کشور را درست مى‏کنیم؛ بلکه حرامخورها و دروغپردازها را شلاق مى‏زنیم و به کیفر مى‏رسانیم.

 

سکوت منفعت طلبانه و ذلیلانه

 

مسجد اقصى را آتش زدند. ما فریاد مى‏کنیم که بگذارید مسجد اقصى به همین حال نیمسوخته باقى باشد؛ این جرم را از بین نبرید ؛ ولى رژیم شاه حساب باز مى‏کند و صندوق مى‏گذارد، و به اسم بناى مسجد اقصى از مردم پول مى‏گیرند تا بتوانند از این راه استفاده نمایند و جیب خود را پر کنند؛ و ضمناً آثار جرم اسرائیل را از بین ببرند!

 

اینها مصیبتهایى است که گریبانگیر امت اسلام شده، و کار را به اینجا رسانده است.

 

آیا علماى اسلام نباید این مطالب را بگویند؟ «لَو لا یَنْهَاهم الرّبانیونَ والأحبارُ عن أَکْلِهِمُ السُحْتَ.» چرا فریاد نمى‏زنند؟ چرا از این غارتگریها هیچ سخنى نمى‏گویند؟

 

بعد به آیه «لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إسْرائیلَ» استناد شده که ذکر آن از فرصت بحث ما خارج است.

 

سپس مى‏فرماید: وَ إنما عاب اللَّه ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین أظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون. اینکه خدا از «ربانیون» استنکار کرده، روى این اصل است که آنان با اینکه مى‏دیدند ظلمه چه کارها مى‏کنند و چه جنایتها مرتکب مى‏گردند، ساکت بودند و آنها را نهى نمى‏کردند.

 

و سکوتشان به حسب این روایت روى دو علت بوده است: 1. سودجویى‏ 2. زبونى. یا افراد طمعکارى بودند، و از ظلمه استفاده مادى مى‏کردند و به اصطلاح حق السکوت مى‏گرفتند. و یا بزدل و ترسو بودند و از آنها مى‏ترسیدند. به روایات امر به معروف و نهى از منکر مراجعه فرمایید؛ در آن روایات عمل بعضى را که براى فرار از امر به معروف و نهى از منکر مرتباً عذرتراشى مى‏کنند، تقبیح مى‏کند و آن سکوت را عیب مى‏شمرد.

 

وَ اللَّه یَقُولُ: «فلا تَخْشَوُا الناسَ وَ اخْشَوْنِ» و خدا مى‏فرماید که از آنها نترسید. چه ترسى دارید؟ جز این نیست که شما را زندانى مى‏کنند؛ بیرون مى‏کنند؛ مى‏کشند. اولیاى ما براى اسلام جان دادند؛ شما هم باید براى این امور آماده باشید و قال: «و الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ» و در ذیل آیه مى‏فرماید: «وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ و یؤْتُونَ الزَّکاة وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسوُلَهُ و...»

 

فَبَدأ اللَّهُ بِالأمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّها إِذا ادّیَتْ وَ اقیمَت اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلّها هَیّنها وَ صَعْبُها وَ ذلِکَ أنّ الْأمرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاءٌ الى الْاسْلامِ مَعَ رَدّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظّالِمِ وَ قسمَةِ الْفَیْ‏ء وَ الْغَنائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها فی حَقِّها.

 

اگر امر به معروف و نهى از منکر به خوبى اجرا شود، دیگر فرایض قهراً برپا خواهد شد. اگر امر به معروف و نهى از منکر اجرا شود، ظلمه و عمالشان نمى‏توانند اموال مردم را بگیرند، و به میل خود صرف کنند؛ و مالیاتهاى مردم را تلف نمایند. آمر به معروف و ناهى از منکر دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ظالم مى‏کند.

 

عدالت خواهی واقعی

 

عمده وجوب امر به معروف و نهى از منکر براى این امور است. ما امر به معروف و نهى از منکر را در دایره کوچکى قرار داده، و به مواردى که ضررش براى خود افرادى است که مرتکب مى‏شوند، یا ترک مى‏کنند، محصور ساخته‏ایم در اذهان ما فرو رفته که «منکرات» فقط همینهایى هستند که هر روز مى‏بینیم یا مى‏شنویم. مثلًا اگر در اتوبوس نشسته‏ایم، موسیقى گرفتند، یا فلان قهوه خانه کار خلافى را مرتکب شد، یا در وسط بازار کسى روزه خورد، منکرات مى‏باشند، و باید از آن نهى کرد. ولى به آن منکرات بزرگ توجه نداریم. آن مردمى را که دارند حیثیت اسلام را از بین مى‏برند، حقوق ضعفا را پایمال مى‏کنند و ... باید نهى از منکر کرد. اگر یک اعتراض دسته جمعى به ظلمه که خلافى مرتکب مى‏شوند، یا جنایتى مى‏کنند، بشود، اگر چند هزار تلگراف از همه بلاد اسلامى به آنها بشود که این کار خلاف را انجام ندهید، یقیناً دست بر مى‏دارند. وقتى که بر خلاف حیثیت اسلام و مصالح مردم کارى انجام دادند، نطقى ایراد کردند، اگر از سراسر کشور، از تمام قرا و قصبات، از آنان استنکار شود، زود عقب‏نشینى مى‏کنند.

 

خیال مى‏کنید مى‏توانند عقب‏نشینى نکنند؟ هر گز نمى‏توانند. من آنها را مى‏شناسم. من مى‏دانم که چکاره‏اند! خیلى هم ترسو هستند! خیلى زود عقب‏نشینى مى‏کنند. لیکن وقتى که دیدند ما از آنها بى‏عرضه تریم، جولان مى‏دهند.

 

در قضیه‏اى که علما با هم اتحاد داشتند، و اجتماع کردند و از شهرستانها هم‏از آنان پشتیبانى شد و هیأتها آمدند، خطابه‏ها ایراد کردند، دستگاه عقب‏نشینى کرد، و آن لایحه را نسخ نمود. بعد که بتدریج ما را سرد و سست کردند و از هم جداساختند و براى هر یک «تکلیف شرعى» معین کردند، در نتیجه این اختلاف کلمه و تشتت اقوالْ جرى شدند؛ و اکنون هر کارى که مى‏خواهند با مسلمین و مملکت اسلامى مى‏کنند.

 

دعاء الى الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم. امر به معروف و نهى از منکر براى این امور مهم است. آن عطار بیچاره اگر کار خلافى کرد، ضررى به اسلام نمى‏زند؛ به خودش ضرر مى‏زند. آنهایى را که به اسلام ضرر مى‏زنند باید بیشتر امر به معروف و نهى از منکر کرد. آنهایى را که به عناوین مختلف هستى مردم را غارت مى‏کنند باید نهى کرد.

 

این مطالب بعضى مواقع در خود روزنامه‏ها دیده مى‏شود- منتها گاهى به صورت شوخى است، و گاهى به صورت جدى- که بسیارى از چیزهایى که به اسم سیل‏زدگان یا زلزله‏زدگان جمع‏آورى کردند، خودشان خوردند! یکى از علماى ملایر مى‏گفت که ما براى مردگان حادثه‏اى یک کامیون کفن بردیم، مأمورین نمى‏گذاشتند به آنها برسانیم و مى‏خواستند بخورند!! امر به معروف و نهى از منکر براى اینان لازمتر است.

 

اکنون من از شما استفسار مى‏کنم: آیا مطالبى که حضرت امیر (ع) در این حدیث فرمودند، براى اصحابى است که در اطراف خودشان بودند و بیانات حضرت را مى‏شنیدند؟ آیا اعتبروا ایها الناس خطاب به ما نیست؟ ما از «ناس» و جزء مردم نیستیم؟ آیا نباید از این خطاب عبرت بگیریم؟

 

همان طور که در اول بحث عرض کردم، این مطالب براى دسته و جمعیت خاصى نیست؛ بلکه از طرف آن حضرت براى هر امیر، هر وزیر، هر حاکم، و هر فقیه، براى همه دنیا، همه بشر و همه افرادى که زنده هستند، بخشنامه شده است. بخشنامه‏هاى آن حضرت همدوش قرآن است، و همانند قرآن تا روز قیامت واجب الاتباع مى‏باشد.

 

آیه‏اى هم که به آن استدلال شده (لو لا یَنْهاهُمُ الْرَبّانیّونَ) هر چند به «ربانیون و احبار» خطاب کرده، لیکن روى خطاب به عموم است. از آنجا که ربانیون و احبار از جهت طمع یا ترس در برابر ظلم ظلمه سکوت کردند، در صورتى که با دادها، فریادها، و با گفتارهایشان مى‏توانستند کارى انجام دهند و جلو ظلم را بگیرند، مورد استنکار خداوند واقع شدند؛ علماى اسلام هم اگر در برابر ستمگران قیام نکنند و سکوت نمایند، مورد استنکار قرار خواهند گرفت.

 

ثم أیتها العصابة بعد از خطاب به مردم، گروه علماى اسلام را مورد خطاب قرار داده است: عصابة بالعلم مشهورة و بالخیر مذکورة و بالنصیحة معروفة و باللَّه فی أنفس الناس مهابة یهابکم الشریف و یکرمکم الضعیف و یؤثرکم من لا فضل لکم علیه و لا ید لکم عنده، تشفعون فى الحوائج إذا امتنعت من طلابها و تمشون فی الطریق بهیبة الملوک و کرامة الأکابر، أ لیس کل ذلک إنما نلتموه بما یرجى عندکم من القیام بحق اللَّه.

 

شما در جامعه هیبت و شوکت دارید؛ ملت اسلام به شما احترام مى‏گذارند و براى شما کرامت قائلند؛ این مهابت و عزتى که در جامعه دارید براى این است که از شما انتظار مى‏رود که در برابر ظلمه به حق قیام کنید؛ حق ستمدیدگان را از ظالم بگیرید. به شما امیدوارند که قیام نمایید و از تعدى ظلمه جلوگیرى کنید.

 

و إن کنتم عن أکثر حقه تقصرون، فاستخففتم بحق الأمة، فأما حق الضعفاء فضیعتم و أما حقکم بزعمکم فطلبتم فلا مالًا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذی خلقها و لا عشیرة عادیتموها فی ذات اللَّه. أنتم تتمنون على اللَّه جنته و مجاورة رسله و أماناً من عذابه. لقد خشیت علیکم أیها المتمنون على اللَّه أن تحل بکم نقمة من نقماته لأنکم بلغتم من کرامة اللَّه منزلة فضلتم بها و من یعرف باللَّه لا تکرمون، و أنتم باللَّه فی عباده تکرمون.

 

شما مقام و منزلت پیدا کردید؛ لیکن وقتى که به مقام رسیدید، حق آن را ادا نکردید.

 

و قد ترون عهود اللَّه منقوصة فلا تفزعون و أنتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمة رسول اللَّه محقورة (محفورة)

 

اگر براى پدران شما پیشامدى کند، یا خداى نخواسته کسى نسبت به پدر شما بى‏احترامى کند، ناراحت مى‏شوید؛ داد مى‏زنید؛ در حالى که جلو چشمان شما عهدهاى الهى را مى‏شکنند، اسلام را هتک مى‏کنند، صدایتان در نمى‏آید؛ حتى قلباً ناراحت نمى‏شوید. اصولًا اگر ناراحتى در کار بود، صدایى بلند مى‏شد.

 

«و العمی و البکم و الزمن فی المدائن مهملة لا ترحمون» کوران، لالها، و زمینگیران ناتوان از بین مى‏روند، و کسى به فکر آنها نیست. کسى در فکر ملت بیچاره پابرهنه نیست.

 

خیال مى‏کنید این هیاهویى را که در رادیو راه مى‏اندازند راست است؟ شما خودتان بروید از نزدیک ببینید که مردم با چه وضعى زندگى مى‏کنند! در هر صدتا، دویست تا ده یک درمانگاه وجود ندارد! براى بیچاره‏ها و گرسنه‏ها فکرى نشده است. مهلت هم نمى‏دهند که اسلام آن فکرى را که براى فقرا کرده عملى کند. اسلام مشکله فقر را حل کرده، و در رأس برنامه خود قرار داده است: «إِنَّما الْصَدَقاتُ لِلْفُقَراء»  اسلام توجه داشته که باید اول کار فقرا را اصلاح کرد؛ کار بیچاره‏ها را اصلاح نمود. لیکن نمى‏گذارند که عملى شود.

 

ملت بیچاره در حال فقر و گرسنگى به سر مى‏برند، و هیأت حاکمه ایران هر روز آن همه مالیات را از مردم گرفته صرف ولخرجیهاى خود مى‏کند طیاره فانتوم مى‏خرد تا نظامیان اسرائیل و عمال آن در کشور ما تعلیمات نظامى ببینند! اسرائیل که اکنون با مسلمانها در حال جنگ است- و کسانى که او را تأیید کنند، آنان نیز با مسلمانها در حال جنگ مى‏باشند- به طورى پر و بالش در مملکت ما باز شده و به طورى مورد تأیید دستگاه حاکمه قرار گرفته که نظامیان او براى دیدن تعلیمات به کشور ما مى‏آیند! مملکت ما پایگاه آنها شده! بازار ما هم دست آنهاست. و اگر به همین وضع باشد و مسلمانها به همین سستى بمانند، بازار مسلمین را ساقط خواهند کرد.

 

وَ لا فى منزلتکم تعلمون و لا من عمل فیها (تُعینُونَ) شما از مقام خود استفاده نکرده و کارى انجام نمى‏دهید. و آن کسى را هم که به وظیفه عمل مى‏کند کمک نمى‏نمایید.

 

وَ بالادهان و الْمُصانعة عنْدَ الظلمه تَأمَنون. کل ذلک مما أمرکم اللَّه به من النهی و التناهی و أنتم عنه غافلون.

 

همت و دلخوشى شما به این است که ظالم پشتیبان شما باشد؛ براى شما احترام قائل شود؛ مثلًا «أیها الشیخ الکبیر» بگوید! دیگر کارى ندارید که به سر ملت چه مى‏آید و دولت چه مى‏کند.

 

و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تسعون. ذلک بأن مجارى الامور و الاحکام على أیدى العلماء باللَّه الامناء على حرامه و حلاله. فأنتم المسلوبون تلک المنزلة.

 

امام (ع) مى‏توانست بگوید حق مرا ربودند، شما قیام نکردید؛ یا حق ائمه را مى‏بردند، شما ساکت نشستید؛ ولى «علماء باللَّه» فرمود که عبارت از «ربانیون» و پیشوایان است؛ نه اینکه مراد اهل فلسفه و عرفان باشد. «عالم باللَّه» عبارت از کسى است که عالم به احکام خداست و احکام الهى را مى‏داند. و به او «روحانى» و ربانى گفته مى‏شود. البته در صورتى که روحانیت و توجه به خداى تعالى در او غالب باشد.

 

فأنتم المسلوبون تلک المنزلة. و ما سلبتم ذلک إلا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی السنة بعد البینة الواضحة. و لو صبرتم على الأذى و تحملتم المئونة فی ذات اللَّه کانت أمور اللَّه علیکم ترد و عنکم تصدر و إلیکم ترجع.

 

اگر شما مردم درستکارى بودید و قیام به امر مى‏کردید، مى‏دیدید که ورود و صدور امور به شما ارتباط پیدا مى‏کند؛ از شما صادر مى‏شود، و به سوى شما بازمى‏گردد. اگر آن حکومتى که اسلام مى‏خواست پدید مى‏آمد، حکومتهاى فعلى دنیا نمى‏توانستند در برابر آن بایستند؛ تسلیم مى‏شدند. لیکن متأسفانه کوتاهى شده است که چنین حکومتى برپا شود. و نه مخالفین صدر اسلام گذاشتند که تشکیل شود، و حکومت به دست آن کس که خدا و رسول از او راضى بودند قرار گیرد تا کار به اینجا نکشد.

 

و لکنّکم مکّنتم الظلمة من منزلتکم. وقتى شما به وظیفه قیام نکردید و امر حکومت را واگذاشتید، براى ظلمه امکانات فراهم آمد که این مقام را اشغال نمایند.

 

و استسلمتم أمور اللَّه فی أیدیهم، یعلمون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات، سلطهم على ذلک فرارکم من الموت و إعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم، فأسلمتم الضعفاء فی أیدیهم فمن بین مستبد مقهور و بین مستضعف على معیشة مغلوب.

 

تمامى این مطالب بر زمان ما منطبق است. تطبیق آن بر عصر ما بیش از آن موقعى است که حضرت فرموده‏اند.

 

یتقلبون فی الملک بآرائهم و یستشعرون الخزی بأهوائهم اقتداء بالأشرار و جرأة على الجبار. فی کل بلد منهم على منبره خطیب یصقع.

 

آن موقع خطیب روى منبر از ظلمه تعریف مى‏کرد، و اکنون رادیوها هر روز داد مى‏زنند و بر خلاف اسلام به نفع آنها تبلیغ مى‏نمایند؛ و احکام اسلام را بر خلاف آنچه هست وانمود مى‏کنند. فلأرض لهم شاغرَة. اکنون سرزمینها براى ظلمه آماده و بلامانع مى‏باشد، و کسى نیست در برابرشان قیام کند.

 

و أیدیهم فیها مبسوطة و الناس لهم خول لا یدفعون ید لامس، فمن بین جبار عنید و ذی سطوة على الضعفة شدید مطاع لا یعرف المبدئ المعید. فیا عجباً و ما لی لا أعجب و الأرض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل على المؤمنین بهم غیر رحیم. فاللَّه الحاکم فیما فیه تنازعاً و القاضى بحکمه فیما شجر بیننا. اللهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک. فإن لم تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فى إطفاء نور نبیکم و حسبنا اللَّه و علیه توکلنا و إلیه أنبنا و إلیه المصیر.

 

به طورى که ملاحظه مى‏فرمایید، اول تا آخر روایت مربوط به علماست. هیچ خصوصیتى هم نیست که مراد از «علماء باللَّه» ائمه، علیهم السلام، باشد. علماى اسلام «علماء باللَّه» هستند، و ربانى هستند. «ربانى» به کسى گفته مى‏شود که به خدا اعتقاد دارد، احکام خدا را حفظ مى‏کند، و عالم به احکام خداست، و نیز بر حلال و حرام خدا امین مى‏باشد.

 

اینکه مى‏فرماید مجارى امور در دست علماست، براى دو سال و ده سال نیست؛ فقط نظر به اهالى مدینه نیست؛ از خود روایت و خطبه معلوم مى‏شود که حضرت امیر (ع) نظر وسیعى دارد: نظر به یک امت بزرگ است که باید به حق قیام کنند.

 

اگر علما که در حلال و حرام الهى امین مى‏باشند و آن دو خاصیت «علم» و «عدالت» را که قبلًا عرض کردم دارا بودند، حکم الهى را اجرا مى‏کردند، حدود را جارى مى‏ساختند، و احکام و امور اسلام به دست آنان جریان مى‏یافت، دیگر ملت بیچاره و گرسنه نمى‏ماند؛ احکام اسلام تعطیل نمى‏گردید.

 



[1] حضرت امام این بحث را در کتابولایت فقیه(حکومت اسلامى)، ص: 106 مرح می نمایند.

بحث مطرح شده نیاز دیروز و امروز و هر روزه ما است. امسال حقیر توفیق به تبلیغ رفتن را ندارم این بحث را برادر خانمم به عنوان محور منبر های خود انتخاب کرده بود که جالب دیدم انعکاس یابد. متن سخنان امام را بدون دخل و تصرفی آوردم بجز لفظ حضرت که به اول اولین مطلب اضافه شد چرا که متن از میان صحبت ها انتخاب شده . این سخنان بسیار جای شرح دادن دارد که کار خودتان میباشد هرکسی خود شروع کند و آن را محور سخنان محرم قرار دهد. اما حتما دقت کنید که تطابق دادن کامل شرایط زمانی حال با شرایط زمانی بیان این شرح توسط حضرت امام کار صحیحی نیست بلکه باید بحث را متوجه شوید و خود در امروز مشخص کنید که چه مصادیقی دارد و ... هستند کسانی که همیشه فرمانشان کج کار میکند و اصطلاحاً به خاکی میزنند مثلاً برخی به عدالت خواهان در جمهوری اسلامی به چشم منافقان جدید نگاه می کنند و برخی از دوستان که زیاد هم نیست شروع کرده اند از عدالت خواهی سبقت گرفته و عدالت خواهان را توجیه کنندگان اشتباهات درون نظام میدانند .

[2] این خطبه در سال 58 ه.ق دو سال پیش از مرگ معاویه ایراد میگردد.

امام حسین ,عبد الله بن عباس و عبد الله بن جعفر عازم سفر حج شده اند امام حسین به شماری از انصار دستور داده اند که شماری از صحابه صاحب صلاحیت و تابعین را جمع نمایند.

سرانجام قریب به هزار نفر از صحابه و تابعین زیر خیمه امام حسین جمع می گردند.

[3]  در برخی ترجمه ها از کتاب الحیاة /ترجمه احمد آرام استفاده شده است

[4] ترجمه های صورت گرفته در بیانات حضرت امام نبوده و حضرت امام متن خطبه را خوانده و به شرح آن می پردازند بیشتر ترجمه ها از ترجمه الحیاۀ احمد آرام استفاده شده است.

......................................................................................................................................................................

حکم حکومتى‌ و قوانین ثابت و متغییر در زمان , امام خمینی

 

قوانین ثابت و متغیّر و تأثیر زمان و مکان

بى‌شک احکامى داریم که همواره ثابت و پابرجاست مانند وجوب نماز و روزه و حج و جهاد و مانند آن،ولى احکام دیگرى داریم که با اختلاف و تغییر زمان و مکان دگرگون مى‌شود. یعنى زمان و مکان موضوعات را تغییر مى‌دهد و حکم به تبع آن تغییر مى‌کند، زیرا همیشه، احکام تابع موضوعات است؛ اگر مى‌گوییم: «الخمر حرام» تا زمانى است که موضوع خمر باقى است اما اگر مبدّل به خلّ (سرکه) شد به یقین پاک مى‌شود. بدیهى است تحریم خمر هرگز نسخ نشده، بلکه موضوع دگرگون شده است.

مسألۀ تأثیر زمان و مکان در تغییر احکام نیز همین گونه است مثلًا خریدوفروش خون را در سابق حرام مى‌دانستند چون منفعت محلّلۀ قابل توجّهى نداشت اما امروز که از خون انسان‌ها براى نجات جان مصدومین و مجروحین و مانند آنها بهره مى‌گیرند، موضوع دگرگون شده و داراى منفعت محلّلۀ قابل توجّهى شده است لذا در این شرایط خریدوفروش آن جایز است.

بسیارى از مسائل مستحدثه در عصر و زمان ما‌ و در زمان‌هاى آینده از طریق اصول کلیه‌اى که در کتاب و سنّت وارد شده با در نظر گرفتن دگرگونى موضوعات حلّ مى‌شود.

مسائل مربوط به تشریح بدن انسان‌ها براى تکمیل علم طب و همچنین پیوند اعضا و مسائل بانکدارى و انواع شرکت‌ها و انواع بیمه‌ها و تجارت‌هاى الکترونیکى و سفرهاى فضایى و امثال آن همگى در پرتو اصول کلیّه با در نظر گرفتن تغییر موضوعات بر حسب زمان و مکان قابل حلّ است و از این نظر خلأ قانونى وجود ندارد.

بار دیگر تأکید مى‌کنیم که احکام هرگز دگرگون نمى‌شوند، در واقع دگرگونى در موضوعات است که با تغییر زمان یا مکان حاصل مى‌شود.

به عنوان مصداقی که در دوران رهبری حضرت امام جنجال برانگیز شد و اعتراض برخی علما را نیز برانگیخت به فتوای حضرت امام پیرامون خرید و فروش آلات موسیقی و بازی شطرنج اشاره نمود.

خرید و فروش الات موسیقی و بازی شطرنج[1]

استفتاء زمان: 19 شهریور 1367

بسم اللَّه الرحمن الرحیم ، خدمت مرجع عالیقدر حضرت آیت اللَّه العظمى امام خمینى- دامت برکاته.

1.      از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده‏هاى مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد آیا خرید و فروش آن بى‏اشکال است؟  بسمه تعالى‏ خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلّله آن اشکال ندارد.

2.      اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلى از دست داده باشد و چون امروز تنها به عنوان یک ورزش فکرى از آن استفاده گردد بازى با آن چه صورتى دارد؟  بسمه تعالى‏ بر فرض مذکور اگر برد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد.

با این فتوای حضرت امام برخی از شخصیت های حوزوی به امام اعتراض می نمایند منجمله آقای قدیری که نامه ای به حضرت امام نوشته و به این فتوای حضرت امام ایراداتی وارد می نمایند و حضرت امام در پاسخ ایشان تغییر موضوع را در مورد شطرنج و الات موسیقی توضیح می دهند.[2]

پاسخ حضرت امام به ایشان و تبیین موضوع: 

بسمه تعالى‏

جناب حجت الاسلام آقاى قدیرى- دامت افاضاته‏

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سؤال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احکام الهى اظهار تأسف کنم. بنا بر نوشته جنابعالى زکات تنها براى مصارف فقرا و سایر امورى است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است راهى نیست و «رِهان» (شرط بستن) در «سَبْق» (شرط بندی در مسابقه تیر اندازی یا اسب سواری) و «رِمایه» (تیر انداختن) مختص است به تیر و کمان و اسب دوانى و امثال آن، که در جنگهاى سابق به کار گرفته مى‏شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» (جمع نفل به معنی غنیمت) که بر شیعیان «تحلیل» شده‏ است، امروز هم شیعیان مى‏توانند بدون هیچ مانعى با ماشینهاى کذایى جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى که در خیابان کِشیها براى حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالى از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید بکلى باید از بین برود و مردم کوخ‏نشین بوده و یا براى همیشه در صحراها زندگى نمایند.

و اما راجع به دو سؤال، یکى بازى با شطرنج در صورتى که از آلت قمار بودن بکلى خارج شده باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت اللَّه آقاى حاج سید احمد خونسارى که بازى با شطرنج را بدون رهن جایز مى‏داند و در تمام ادله خدشه مى‏کند، در صورتى که مقام احتیاط و تقواى ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است، اما اینکه نوشته‏اید از کجا سائل به دست آورده که شطرنج بکلى آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سؤالها و جوابها فرض است و بنا بر این آنچه را من جواب داده‏ام در فرض مذکور است که اشکالى متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازى نکنند. و عجیبتر آنکه نوشته‏اید چرا به جاى «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گویى عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم مى‏شود، در این صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام».

و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه براى مقصد حلال، اشتباه بزرگى کرده‏اید که گمان کرده‏اید خرید و فروش براى منفعت حلال، یعنى استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است مى‏باشد. البته در این زمینه‏ها مسائل زیادى است که حال‏ و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالى که فردى تحصیلکرده و زحمت‏کشیده‏اى مى‏باشید، توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید.

شما خود مى‏دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید مى‏دانم، ولى شما را نصیحت پدرانه مى‏کنم که سعى کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس‏نماها و آخوندهاى بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس‏نماهاى احمق و آخوندهاى بیسواد صدمه‏اى بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه. 2/7/1367روح اللَّه الموسوی الخمینى‏.



[1]صحیفه امام    ج‏21    129    پاسخ استفتاء درباره بازى شطرنج و خرید و فروش آلات موسیقى .....  ص : 129
 

[2] صحیفه امام    ج‏21   نامه به آقاى محمد حسن قدیرى(حکم بازى با شطرنج و معامله آلات موسیقى) .....  ص : 149

نامه حجت الاسلام  قدیری به حضرت امام :

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏  خدمت حضرت مستطاب آیت اللَّه العظمى امام خمینى- مد ظله العالى‏

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیراً دو استفتاء منتشر شده که در یکى از خرید و فروش آلات لهو سؤال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله آن اشکال ندارد. و در دیگرى در سؤال مفروض است که امروز شطرنج بکلى آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکرى درآمده است و در جواب آمده است که بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد. و آقاى مورد اعتمادى نقل کردند که در بعضى روزنامه‏ها بر فرض مزبور را ننوشته است.

در اینجا سؤالاتى مطرح است.

1. خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سؤال اول قصد حلال قید شده است؟

2.در سؤال دوم سائل محترم از کجا ادعا مى‏کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را بکلى از دست داده و تنها ورزش فکرى شده است؟

3.در روایت معتبره است از سکونى از حضرت صادق- علیه السلام:

اول- قال : قال رسول اللَّه (ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم- قال : نهى رسول اللَّه (ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد ....

زفن، به معناى رقص است (مجمع البحرین) مزمار، نامى است که مطلق نى را شامل مى‏شود و نهى حضرت، حجت بر تحریم است مگر حجتى بر خلاف باشد. و هر دو دلیل اطلاق دارد. بنا بر این استفاده مى‏کنم که نى‏زدن حرام است چه نى آلت مختصه باشد یا مشترکه و بازى شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعواى انصراف منشأ صحیحى مى‏خواهد که به نظر نمى‏رسد و آنچه ممکن است گفته شود مثل غلبه یا آلیت در آن زمان منشأ صحیحى نیست. و البته در حد خودم در ادله فحص و به مطالب حضرت عالى هم مراجعه نمودم حجتى بر خلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادله میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتى با اطلاق ندارد و علت منصوصه‏اى هم در ادله نیست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عالى از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتى در نشر آنها دیده نمى‏شود. دیگر هر طور صلاح مى‏دانید. از جسارت عذر مى‏خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلندپایه آن حضرت را مسألت دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

4 صفر الخیر 1409- محمد حسن قدیرى‏

......................................................................................................................................................................

مقاطع تاریخی انقلاب و تشخیص مصلحت

قائم مقام رهبری حسین علی منتظری

‏حضرت امام در جواب نامه اقای منتظری[1] مبنی بر عدم مصلحت در تعیین ایشان می فرمایند :  طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏ها، و رادیو- تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. [2]

‏با سلام، شنیدم در جریان امر حضرت آقاى منتظرى نیستید و نمى‏دانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه‏ها و پیغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعى اقتضا مى‏کرد تا تصمیم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلى پر خون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم. ان شاء اللَّه خواهران و برادران در آینده تا اندازه‏اى روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نیست؛ و در صورت تخطى، هر کس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. توفیق همگان را از خداوند متعال خواستارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته. 26/ 1/ 68  روح اللَّه الموسوی الخمینى‏.[3]

قبول قطع نامه 598 و پایان جنگ

‏و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجراى آن مى‏دیدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى که از ذکر آن فعلًا خوددارى مى‏کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى کارشناسان سیاسى و نظامى سطح بالاى کشور، که من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم. و خدا مى‏داند که اگر نبود انگیزه‏اى که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانى شود، هر گز راضى به این عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالى گردن نهیم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. [4]

......................................................................................................................................................................

[1]  پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ 6/ 1/ 68 واصل شد. ضمن تشکر از ارشادات و راهنماییهاى حضرت عالى به عرض مى‏رساند، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تا کنون در همه مراحل همچون سربازى فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرت عالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‏ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرت عالى مى‏دانم؛ زیرا بقا وثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت از مقام معظم رهبرى است. براى هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تا کنون در سایه رهبرى و ارشادات حضرت عالى از خطرات مهمى گذشته؛ و دشمنان زیادى همچون منافقین کوردل، که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهاى عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من آغشته است، و سایر جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال مآبهاى کج فکر را رسوا و از صحنه خارج نموده است. آیا جنایات هولناک و ضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنى است؟ و اگر بلندگوهاى آنان و رادیوهاى بیگانه خیال مى‏کنند با جوّسازیها و نشر اکاذیب و شایعه‏پراکنیها به نام این جانب مى‏توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند. و راجع به تعیین این جانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جداً مخالف بودم؛ و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین این جانب به مصلحت نبوده است. و اکنون نیز عدم آمادگى خود را صریحاً اعلام مى‏کنم. و از حضرت عالى تقاضا مى‏کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند. و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حکیمانه حضرت عالى، اشتغال داشته باشم. و اگر اشتباهات و ضعفهایى که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاء اللَّه با رهبریهاى حضرت عالى مرتفع گردد. و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه‏مند تقاضا مى‏کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من، کارى انجام دهند و یا کلمه‏اى بر زبان جارى نمایند؛ زیرا مقام معظم رهبرى و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمى‏خواهند. امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهاى ارزنده خود بهره‏مند، و از دعاى خیر فراموش نفرمایید. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.7/ 1/ 68- حسینعلى منتظرى‏].با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همان طور که نوشته‏اید رهبرى نظام جمهورى اسلامى کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیرى است که تحملى بیش از طاقت شما مى‏خواهد. و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر مى‏کردیم. ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمى‏خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت کنم. از اینکه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام کرده‏اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر مى‏نمایم. همه مى‏دانند که شما حاصل عمر من بوده‏اید؛ و من به شما شدیداً علاقه‏مندم. براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت مى‏کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى‏ خود را جا مى‏زنند، جداً جلوگیرى کنید. من این تذکر را در قضیه «مهدى هاشمى» هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این مى‏بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما شما را خوب مى‏شناسند، و حیله‏هاى دشمن را هم خوب درک کرده‏اند که با نسبتِ هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى‏دهند. طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏ها، و رادیو- تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالى ان شاء اللَّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى‏بخشید. و السلام علیکم.8 / 1/ 68  روح اللَّه الموسوی الخمینى

[2] صحیفه امام    ج‏21   نامه به آقاى منتظرى(موافقت با استعفاى ایشان از قائم مقامى رهبرى) .....  ص : 333

[3] صحیفه امام    ج‏21  نامه به نمایندگان مجلس و وزرا(دلایل برکنارى آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى) .....  ص : 350

[4] صحیفه امام    ج‏21   پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه(قبول قطعنامه 598) .....  ص : 74

......................................................................................................................................................................

ولایت مقیده فقیه

 

ولایت مقیده فقیه 

این نظریه که در مقابل ولایت مطلقه فقیه می باشد و از مطرح ترین طرفداران آن از مرحوم آیت الله خویی نام برده می شود شامل ولایت تصرف در قضا , فتوا و امور حسبه[1] می باشد.

ایشان اثبات ولایت فقیه را از طریق احادیث و روایات مردود میدانند و به اثبات این بحث بنا به ضرورت عقلی می پردازند  ایشان با سه مقدمه به سراغ این مبحث میروند ابتدا اینکه انسان نیازمند زندگی اجتماعی است زیرا حاجاتی دارد که جز در قالب زندگی اجتماعی رفع نمیشود این حاجات بر دو دسته اند حاجات مادی و حاجات معنویی , مقدمه دوم اینکه برای اداره این زندگی اجتماعی انسان نیازمند حکومت است و این نیز یک مقدمه عقلی است یعنی عقل حکم به ضرورت وجود حکومت برای اداره زندگی اجتماعی بشر میکند و آن هم به چند دلیل اول اینکه زندگی اجتماعی انسان محل پیدایش تزاحم منافع افراد است و همچنین در یک زندگی اجتماعی برای اینکه زندگی اجتماعی سامان پیدا کند ناگزیر باید حقوق و وظایف افراد مشخص گردد و در آخر مقدمه سوم اینکه  هر جامعه با توجه به اهداف آن نیاز دارد تا در جهت رسیدن به این اهداف برنامه ریزی کند تا همواره پویا باشد و تحقق این امور جز با وجود حکومت امکان پذیر نیست. و برای اداره حکومت به طور قطع وجود رهبر لازم است و در رهبر بنا به حکم عقل باید سه ویژگی وجود داشته باشد ویژگی علم و عدالت و کفایت توانایی اداره جامعه، به عنوان نمونه آیت الله خوئی درباره اجرای حدود شرعی (احکام انتظامی اسلام) که بر عهده‏حاکم شرع (فقیه جامع الشرائط) است، می‏فرماید: « این مساله بر پایه دو دلیل استوار است: اولا، اجرای حدود - که در برنامه انتظامی اسلام آمده - همانا در جهت مصلحت همگانی و سلامت جامعه ‏تشریع گردیده است تا جلو فساد گرفته شود و تبهکاری و سرکشی و تجاوز نابود و ریشه‏کن گردد. و این‏ مصلحت نمی‏تواند مخصوص به زمانی باشد که معصوم حضور دارد، زیرا وجود معصوم در لزوم رعایت ‏چنین مصلحتی که منظور سلامت جامعه اسلامی است، مدخلیتی ندارد. و مقتضای حکمت الهی که‏ مصلحت را مبنای شریعت و دستورات خود قرار داده، آن است که این گونه تشریعات ، همگانی و برای‏ همیشه باشد. ثانیاً ادله وارده در کتاب و سنت، که ضرورت اجرای احکام انتظامی را ایجاب می‏کند، اصطلاحا اطلاق‏دارد، و برحسب حجیت «ظواهر الفاظ‏»، به زمان خاصی اختصاص ندارد. لذا چه از جهت مصلحت و زیربنای احکام، مساله را بررسی کنیم، یا از جهت اطلاق دلیل، هر دو جهت ‏ناظر به تداوم احکام انتظامی اسلام است، و هرگز نمی‏تواند به دوران حضور اختصاص داشته باشد. در نتیجه، این گونه احکام، تداوم داشته و به قوت خود باقی است و اجرای آن در دوران غیبت نیز دستور شارع است، بلی در این که اجرای آن بر عهده چه کسانی است، بیان صریحی از شارع نرسیده و از دیدگاه‏ عقل ضروری می‏نماید که مسؤول اجرایی این گونه احکام، آحاد مردم نیستند، تا آن‏که هرکس در هر رتبه ومقام، و در هر سطحی از معلومات باشد، بتواند متصدی اجرای حدود شرعی گردد زیرا این خود، اختلال‏در نظام است، و مایه درهم ریختگی اوضاع و نابسامانی می‏گردد.

علاوه آن‏که در «توقیع شریف‏» آمده: « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله ‏». در پیش آمدها، به راویان حدیث ما (کسانی که گفتار ما را می‏توانند گزارش دهند) رجوع کنید، زیرا آنان حجت ما بر شمایند، و ما حجت‏خدائیم. یعنی حجیت آنان به خدا منتهی می‏گردد. و در روایت‏حفص آمده: «اجرای حدود با کسانی است که شایستگی نظر و فتوی و حکم را دارا باشند». این گونه روایات به ضمیمه دلائلی که حق حکم نمودن را در دوران غیبت از آن فقها می‏داند، به خوبی‏روشن می‏سازد که اقامه حدود و اجرای احکام انتظامی در عصر غیبت، حق و وظیفه فقهاء می‏باشد. » [2]

ریشه اختلاف امام و آیت الله خویی

ریشه اختلاف در برداشت از احادیث مابین حضرت امام و ایت الله خویی در این برداشت را می توان در شیوه برخورد این دو بزرگوار با احادیث جستجو کرد و اگر بخواهیم هرکدام از این دو برخورد را نام گذاری کنیم باید شیوه برخورد آیت الله خویی با احادیث را راوی محور بنامیم و به همین جهت است که ایشان روایات مورد استناد ولایت فقیه توسط حضرت امام را به علت خدشه در سلسله راویان کنار میگذارند و در مقابل باید شیوه برخورد حضرت امام با احادیث را راوی و روایت محور نامید ، آیت الله خویی با بررسی دقیق سلسله راویان احادیث این باب به این نتیجه رسیده بودند که روایت های مطرح شده در این مساله اعتبار ندارد اما حضرت امام به صورت دیگری عمل می نمودند یعنی سایر مستندات همسو و دال بر این روایات را در تشخیص درستی روایات بکار میگیرند ، ایشان در کتاب ولایت فقیه این بحث را اینگونه مطرح مینمایند :  نمى‏توان گفت بعضى از محدثین که اصلًا حدیث را نمى‏فهمند و مصداق رُبَّ حاملِ فقهٍ لَیْسَ بفقیهٍ هستند و مانند دستگاه ضبطْ اخبار و روایات را مى‏گیرند و مى‏نویسند و در دسترس مردم قرار مى‏دهند خلیفه‏اند و علوم اسلامى را تعلیم مى‏دهند. البته زحمات آنان براى اسلام و مسلمین ارزنده است، و بسیارى از آنان هم فقیه و صاحب رأى بوده‏اند؛ مانند کلینى (ره)، شیخ صدوق (ره) و پدر شیخ صدوق (ره) که از فقها بوده و احکام و علوم اسلام را به مردم تعلیم مى‏داده‏اند. ما که مى‏گوییم شیخ صدوق (ره) با شیخ مفید  (ره) فرق دارد، مراد این نیست که شیخ صدوق (ره) فقاهت نداشته؛ یا اینکه فقاهت او از مفید (ره) کمتر بوده است؛ شیخ صدوق (ره) همان کسى است که در یک مجلس تمام اصول و فروع مذهب را شرح داده‏است  لکن فرق ایشان با مفید (ره) این است که مفید (ره) و امثال ایشان از مجتهدینى هستند که نظر خودشان را در روایات و اخبار به کار مى‏برده‏اند؛ و صدوق (ره) از فقهایى است که نظر خود را به کار نمى‏برده، یا کمتر به کار مى‏برده‏اند. [3]

در هر صورت، گسترش دادن علوم اسلام و نشر احکام با فقهاى عادل است تا احکام واقعى را از غیر واقعى، و روایاتى که ائمه (ع) از روى «تقیه» صادر کرده‏اند، تمیز بدهند. چون مى‏دانیم که ائمه ما گاهى در شرایطى بودند که نمى‏توانستند حکم واقع را بگویند؛ و گرفتار حکام ستمگر و جائر بودند، و در حال شدت تقیه و خوف به سر مى‏بردند (البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان) که اگر در بعضى موارد تقیه نمى‏شد، حکام ستمگر ریشه مذهب را قطع مى‏کردند.[4]

ایشان در جواب انجمن حجتیه که با تکه بر برخی روایات مساله تشکیل حکومت و مبارزه را زیر سوال میبرند اینگونه استدلال می کنند که[5] : اینهایى که مى‏گویند که هر علمى بلند بشود و هر حکومتى، خیال کردند که هر حکومتى باشد این بر خلاف انتظار فرج است. اینها نمى‏فهمند چى دارند مى‏گویند. اینها تزریق کرده‏اند بهشان که این حرفها را بزنند. نمى‏دانند دارند چى‏چى مى‏گویند. حکومت نبودن، یعنى اینکه همه مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات الهى رفتار بکنند. ما اگر فرض مى‏کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار مى‏زدیم؛ براى اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتى بیاید که نهى از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل نیست. و این نفهمها نمى‏دانند چى مى‏گویند. ایشان با همین نگاه به سراغ مساله ولایت فقیه میروند و در مورد بداهت ولایت فقیه در اسلام و تشخیص عقل اینچنین میفرمایند.

ضرورت و بداهت ولایت فقیه‏

موضوع «ولایت فقیه» فرصتى است که راجع به بعضى امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتى است که تصور آنها موجب تصدیق مى‏شود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتى اجمالًا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بى‏درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهى نمى‏شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً، و حوزه‏هاى علمیه خصوصاً مى‏باشد.[6]

....................................................................................................................................................................

[1]در مورد امور حسبه گاهاً تعبیر به اموری که ضرورت و نیاز در آنها مطرح است شده و گاهاً نیز به مواردی که در شریعت متصدّى خاص یا عامى براى آن تعیین نشده است مانند سرپرستى افراد صغیر و دیوانۀ بدون سرپرستۀ امورى اراده شده که شارع راضى به اهمال آن نیست و اقامۀ آن را ضرورى مى‌بیند؛ چه متصدى با عنوان خاص مانند امام معصوم علیه السّلام براى، اموال فرد مفقود الاثر، موقوفات بدون متولّى، وصایاى بدون وصىّ و صرف خمس تعریف شده در اینجا مورد دوم مراد می باشد.

[2]  رجوع شود به: مبانی تکملة المنهاج ج 1 ص 224 - 226. و نیز: التنقیح - اجتهاد و تقلید ص 419 – 25 ؛ اندیشه سیاسی آیت الله خویی، محمد اکرم عارفی قم : انتشارات بوستان کتاب .

[3]  ولایت فقیه(حکومت اسلامى)    متن    62    جانشینان رسول اکرم(ص) فقهاى عادلند .....  ص : 59

[4]  ولایت فقیه(حکومت اسلامى)  جانشینان رسول اکرم(ص) فقهاى عادلند .....  ص : 66 

[5] صحیفه امام    ج‏21    قدرتهاى بزرگ و تبلیغ معناى غلط از انتظار .....  ص : 15

[6] ولایت فقیه(حکومت اسلامى)    ضرورت و بداهت ولایت فقیه .....  ص : 9

......................................................................................................................................................................

تفاوت مصلحت سنجی در گفتمان اهل سنت و امام 

با بیماری و رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داستان دوات و قرطاس و ثقیفه بوجود آمده و اهل بیت رسول الله که بارها در موقعیت های مختلف به سپرده شدن امور بعد از پیامبر به آنها تاکید شده و حتی در غدیر بیعت گرفته شده بود با نام مصلحت از هدایت و رهبری جامعه کنار زده شدند و شیعه این مصلحت ساختگی را نپذیرفت اما بنا به مصلحتی دیگر یعنی حفظ اسلام سکوت اختیار کرد و در مقابل فجایعی که برای اهل بیت رسول الله رخ داد به دستور امیر المومنین و تشخیص مصلحت ایشان سکوت اختیار کرد و حتی بنا به مصلحت اسلام در امور مسلمین خلفا را یاری نمود. با سپرده شدن خلافت به خلافای 4 گانه و مطرح شدن مباحث جدید خلفا بنا به این نظر که سنت و بیانات در اعتبار خود ثابت نیست و به سبب اقتضای مصلحت می توانند از اجرای آنها صرف نظر نمایند عملکرد متفاوتی از رسول الله را در پیش گرفتند تا جایی که امیر المومنین 2 بار به علت نپذیرفتن عمل به سبک و روش خلفای سابق از انتخاب به عنوان خلیفه کنار زده شدند. اهل سنت با این بیان که خلفا مجتهد بودند و بنا به اجتهاد خود و مصالح تشخیص داده شده عمل نمودند اعمال آنها را توجیه می نمایند به طور مثال در تاریخ یعقوبی[1]   آمده است خالد ابن ولید یکی از سرداران خلیفه وقتی در منزل یکی از معاریف اسلام به نام مالک ابن نویره مهمان می شود او را کشته و سرش را در اجاق می گذارد و می سوزاند و همان شب با زن او همبستر می شود و در آخر خلیفه به عنوان اینکه حکومت وی به چنین سرداری نیازمند است مقررات شریعت در مورد خالد اجرا نکرد. در زمان خلیفه دوم حج تمتع و نکاح متعه و مواردی دیگر را تعطیل نمودند و بیت المال را با تفاوت تقسیم نمودند و این تناقضات با اصول و روش رسول الله در زمان خلیفه سوم بیشتر بروز کرد تا جایی که مردم این تبعیض ها را طاقت نیاوردند و کار به قتل خلیفه رسید او که خویشاوندان اموی خود را در حجاز و عراق و شام و مصر و... بر سر کار نهاده بود و کار به جایی رسیده بود که سیل شکایت ها به دار الخلیفه سرازیر گشته بود. اما نظر حضرت امام پیرامون اجتهاد و تشخیص مصلحت حکومت چیست سایر علمای شیعه چه را و نظری دارند؟ 

اهل سنت جریان دکترین مصلحت سنجی را در حوزه (ما لا نص فیه[2] ) را مجاز دانسته اند و باب مصالح مرسله را در فقه گشوده اند ولکن حضرت امام مصلحت را به عنوان روشی برای رسیدن به هدفی مهم تر در حکومت داری مورد استفاده قرار می دهند. در این موضوع انشا الله مطالبی قرار خواهم داد.

......................................................................................................................................................................

[1]  تارخ یعقوبی ج 2 ص 110 و تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 158

[2]  جایی که در متون دینی مطلبی مستقیماً نیامده باشد.

نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 23:44 توسط باقری طلبه ای از معصومیه| | آرشیو نظرات
طبقه بندی: مطالب نویسنده ی وبلاگ 

 دفاع  امام از فقه جواهری 

با مطرح شدن بحث مصلحت عده ای این انگ را به حضرت امام زدند که ایشان به سوی سوی عرفی شدن و سکولاریزم گام برداشته اند و به مصالح مرسله فقه اهل سنت روی آورده اند اما ایشان با موضع گیری شفاف به این موضوع این چنین پاسخ دادند که : اما در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه‏ها، این جانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم [1] و تخلف از آن را جایز نمى‏دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است ولى این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین‏کننده در اجتهادند. مسئله‏اى که در قدیم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدى پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جدیدى شده است که قهراً حکم جدیدى مى‏طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسى اظهار نظر نمى‏کنم. آشنایى به روش برخورد با حیله‏ها و تزویرهاى فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادى، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتى سیاسیون و فرمولهاى دیکته‏شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه دارى و کمونیزم که در حقیقت استراتژى حکومت بر جهان را ترسیم مى‏کنند، از ویژگیهاى یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکى و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامى و حتى غیر اسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زوایاى زندگى بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سیاسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است. هدف اساسى این است که ما چگونه مى‏خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم براى معضلات جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مسأله است که فقه و اجتهاد جنبه عینى و عملى پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد. [2]

در منظر امام حکومت فلسفه عملی تمام فقه در تمامی شئون زندگی بشری می باشد و در این راستا حضرت امام به عنوان یک مجتهد هدف خود را تشکیل حکومت و عملی ساختن فقه قرار می دهند و در این راستا مساله ولایت فقیه را مطرح مینمایند. قبل از پرداختن به آرای حضرت امام در این مقوله لازم می آید سایر نظرات فقهای شیعه در باب ولایت فقیه را بررسی نماییم.

.................................................................................................................................................................................................................................................................................

[1] حضرت امام در جای دیگر می فرمایند : این مسأله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در حوزه‏ها نباید تخطى شود. البته در عین اینکه از اجتهاد «جواهرى» به صورتى محکم و استوار ترویج مى‏شود، از محاسن روشهاى جدید و علوم مورد احتیاج حوزه‏هاى اسلامى استفاده گردد. صحیفه امام    ج‏21  پیام به شوراى مدیریت حوزه علمیه قم(حفظ ارکان فقه و اصول در حوزه‏ها) .....  ص : 380

  [2]  صحیفه امام    ج‏21    پیام(منشور روحانیت) به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه و جماعات(منشور روحانیت) .....  ص : 273

......................................................................................................................................................................

کرسی آزاد اندیشی اگر انقلاب نبود

 

چندی پیش با یکی از دوستان خیلی عزیزم  در مورد برگذاری یک کرسی ازاد اندیشی با موضوع اگر شاه بود صحبت کردیم

امشب دوستم زنگ زد گفت یک موضوع توی همون مایه ها به اسم اگر انقلاب نبود برگذار می کنیم هدف این بود که با بوجود امدن وضع فعلی و فشار ها از این موقعیت برای زنده کردن ادبیات انقلاب استفاده شود و حرفایی هم زده شود و...

به یه سری موضوعات رسیدیم

این جور کارها برای زنده کردن آرمان ها و روح انقلاب اسلامی در نسل جوان و اقعاً لازمه

14.00

1.        اسلام برای حکومت

2.         حکومت برای اسلام ؛ توضیح : مدل اسلام آل سعود مصداقی از اسلام برای حکومت است اسلامی که طراحی شده است برای کمار امدن با دشمنان اسلام. اما مدل حکومت برای اسلام چیزی نیست که به سادگی بتوان به آن دست یافت و تحقق صد درصد آن فقط به دست معصوم است که محقق میگردد

3.       حکومتی غیر اسلامی بهتر یا حکومت نیمه اسلامی

4.        حکومتی اسلامی هر آنچه میشود ، توضیح : سوالی که مطرح است این است که در بسیاری از شرایط فعلی ما به دلایل مختلف نمی توانیم به مطلق آنچه اسلام مشخص کرده است عمل کنیم مثلاً به علت مشکلات اقتصادی علمی تکنولوژی مشکلات در قوانین و نظارت قادر به رسیدن به آرمان ها نیستیم چه کنیم آیا دست یافتن به یک مدل ناقص از حکومت اسلامی بهتر است یا کنار گذاشتن آن مگر نه این است که اسلام یک دین یک پارچه و جامع است چگونه می شود به یک بخش آن عمل کرد و به بخش دیگر عمل نکرد ؟ بحث حکومت مکی و مدنی رسول الله چیست ایا همان مصداق حکومت اسلامی در مدینه و حکومت همراه با پذیرش نواقص در مکه است؟

5.       ایا باید به اسلام حداقلی و یدک کشیدن نام حکومت اسلامی اکتفا کرد؟

6.       تفاوت های انچه می خواستیم و آنچه می خواهیم و آنچه هستیم؟ ؛ توضیح : آیا آرمان های ما تغییر کرد حرف ها و آرمان هایی که مردم برای آن انقلاب کردند چه بود آیا گفتمان دیروز و امروز یکی است آیا آنچه که امروز هستیم همان چیزی است که می خواستیم باشیم.

7.        انقلاب مستضعفان و پارهنگان و حکومت ...

8.      داستان انقلاب : داستان قلعه حیوانات  توضیح : کتاب قلعه حیوانات کتاب جورج اوول که یک نویسنده انگلیسی می باشد کتابی است که هرکس ان را بخواند تا مدت ها چشمانش به دنبال شخصیت های این کتاب در حکومت و انقلاب ما می گردد و بعد از چند روز و شاید بعد از همان اتمام کتاب تمام شخصیت های کتاب را در انقلاب ما یافته است و سرانجام حکومت فعلی را همان سرانجام داستان قلعه حیوانات میداند اما پشت پرده این کتاب در اینجا نهفته است که نویسنده ان یک تنگلیسی است که در هند به دنیا امده و بزرگ شده است او در راستای خشکاندن تفکرات عدالت خواهانه و ظلم ستیز و جلو گیری از انقلاب های احتمالی در هند که مستامره انگلستان بود با داستانی خیالی شروع به طراحی عناصر مشترک در بسیاری از انقلاب های استکبار ستیز کرده و داستان را چنان زیبا به خاتمه میرساند که هر ازادی خواهی با خواندن ان یاس و ناامیدی از مبارزه تمام وجود او را خواهد گرفت

9.        داستان انقلاب : داستان قیام للله داستان پیام قطع نامه 598 ،   توضیح : داستان اولین پیام حضرت امام برای قیام للله و پیام قطع نامه داستان تبلور آرمان ها و روح آزادی خواهی برای هر آزادی خواهی است داستانی که مردگان را زنده و امید وار و مکلف به مبارزه برای اصلاح میکند

10.      انقلاب ما اسلامی بود یا اسلام ما انقلابی  توضیح : نکته دقیقی که در انقلاب باید دقت شود اینکه صرف مبارزه برای ما اهمیت نداشت و از جمله تفاوت های گروه های چپ با اسلام خواهان در همین نکته نهفته بود .

11.      آیا شاه میتوانست باشد؛توضیح : ایا داستان انقلاب داستان یک نفر و دو نفر بود یا داستان ملت ایا داستان یک سال و دو سال بود یا داستان چند دهه مبارزه فرار قبل شاه مربوط به چند سال پیش بود ؟ وی دست نشانده ملت بود یا آمریکا(اشاره به فرار شاه در 25 مرداد 1332 دو روز قبل کودتای 28 مرداد و نصب او توسط آمریکایی ها)

12.     اگر شاه بود یا اگر امریکا بود

13.    شاه برای ما یا ما برای شاه

14.    انقلاب برای ما یا ما برای انقلاب

15.    کدام انقلاب کدام حکومت

16.     اگر انقلاب نبود گرانی نبود

17.    انقلاب امری همیشگی زایشی از درون

18.    صدور انقلاب و کیسه خالی

19.     اگر انقلاب نبود جنگ هم نبود  ( این فرصت خوبیه برای حرف زدن از ادبیات امام که جنگ چه برکاتی برای ما داشت و حرفای اصلی انقلاب رو میشه توش زد یکیش تربیت انسان های وارسته)

20.     اگر انقلاب نبود شاه هم نبود

21.     اگر انقلاب اسلامی نبود

22.    اگر انقلاب ملی نبود

23.   حکومت اسلامی

24.   حکومت جمهوری خلق

25.   حکومت دموکراتیک

26.    آرمان شهر ترکیه

......................................................................................................................................................................

نامه کد شده یک از اسرا به حضرت امام و پاسخ ایشان

مشغول سرچ توی اثار حضرت امام بودم که به مطلب جالبی بر خوردم.

نامه یکی از اسرا به حضرت امام و پاسخ ایشان به وی.

از انجا که این اسیر در حال اسارت بوده و مجبور بوده نامه را به کد بنویسد نامه کد شده است و علت اصلی جالب بودن این نامه همین کدهاست که خیلی خنده دار و جالب است. این کد های جالب نشان دهده هوش بالای این رزمنده است همچنین یک تست هوش برای شما واقعاً خودتان را در این موقعیت تصور کنید و نامه را با نامه های زمان جنگ که برای خانواده ها ارسال می شد دقت کنید تا متوجه زیبایی کار این رزمنده شوید.

هرچند مطالب خاصی را انتقال نداده ولی خوب خودش خیلی جالب است.

در اخر متن کدها را مشخص کرده ام.

صحیفه امام    ج‏19    416    نامه به آقاى على ابو القاسمى(اسیر در اردوگاه عنبر عراق) .....  ص : 416

زمان: آبان 1364/ صفر 1406

مخاطب: ابو القاسمى (خدا مانده)، على (اسیر در عراق، اردوگاه عنبر) «1» [بسم اللَّه الرحمن الرحیم. خدمت سرور گرام و عزیزم روحى جان «2» سلام عرض مى‏کنم و ان شاء اللَّه که در پناه ایزد منان و در پناه امام زمان در سلامتى کامل به سر برید. اگر از احوال این حقیر جویا باشید بحمد اللَّه سلامتى برقرار و تنها غم و اندوه جانگداز ما دورى از شما عزیز است که خداوند تبارک را به مقربانش قسم مى‏دهم که هر چه زودتر نعمت دستبوسى شما را نصیب ما بکند.
به هر حال، روحى جان! روحم برایت در حال پرواز است. حدود دو سال است که هیچ خبرى از شما ندارم و شما خوب مى‏دانید که احتیاج به پند و اندرزهاى شما دارم و شما ما را از این نعمت بى‏بهره نفرمایید. امیدوارم در نامه‏هایتان از «میهن» بنویسید که چه کار مى‏کند و با کى رابطه برقرار کرده و زمینها را چه مى‏کارد و کارش با «حسین خرکچى» «3» به کجا رسید. شنیدم یه بار حسابى داغونش کردى. «4» به هر حال منتظر دعاهاى خیر شما هستیم و امیدوارم که ما را در دعاهاى شب جمعه و شب چهارشنبه در جمکران «5» و محافل فراموش نکنید.
                     
از قول این جانب به «عمو حسین وزیرى» «6» و «اکبر مجلسى» «7» و «حسینعلى» «8» و «مشهدى احمد» «9» و برادر بسیار عزیزم «سید على» «10» و خانواده و «اکبر آقا» «11» و خانواده (شنیدم که چند وقت پیش به گردشى به خارج رفته بود، چه سوغاتى آورده؟) «12» سلام خیلى خیلى برسانید. و حتماً منتظر جواب نامه‏هاى شما هستیم. از راه دور صورتت را غرق بوسه مى‏کنم. 27/ 7/ 64- فرزند کوچک شما- على خدامانده‏].
بسمه تعالى‏
برادر عزیزم! از سلامت شما خوشحال و از خداوند تعالى خواستارم بزودى به وطن خود مراجعت نمایید. قلم من قاصر است که از دلاورى و بزرگوارى شما عزیزان قدردانى نمایم. امید است از دعاى خیر براى همه شماها غفلت نکنم. و السلام علیکم.
عبد درگاه خدا (ح)

1. این رزمنده آدرس حضرت امام را هم به زیبایی پشت پاکت نوشته و به ماموران سلیب سرخ داده است.قم خیایان حضرتی منزل اقای حضرتی روحی جان ملاحظه کنند

2. حضرت امام روح الله

3. صدام

4. اطلاع از اینکه ما از پیروزی رزمندگان خبر داریم.

5. جماران

6.میر حسین موسوی نخست وزیر.

7. اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجلس.

8. منتظری

9. حاج احمد خمینی

10. اقا

11. اکبر ولایتی

12.اشاره به سفر ولایتی در همان موقع

 

......................................................................................................................................................................

سالگرد پیام 6 /8 /1381 به جامعه دانشجویی پیرامون رسالت جنبش دانشجویی در مبارزه با مفاسد

بعد از ماجرای کرباسچی1 و اختلافاتی که بر سر آن قضیه بین دولت و قوه قضاییه پیش آمد حضرت آقا فرمانی 8 ماده ای را صادر نمودند که در سال های بعد نیز هر سال بر این پیام تاکیدی دوباره می نمودند.  

فرمان هشت‏ ماده‏یى به سران قوا10/ 02/ 1380

حضرات آقایان رؤساى محترم قواى سه‏ گانه دامت تأییداتهم‏
تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادى‏ و تهیه طرح مبارزه با فساد که دو قوه‏ى مجریه و قضائیه بدان همت گماشته‏اند، عزم جدّى مسئولان را به اقدام در این امر اساسى و حیاتى نوید مى‏دهد. حکومتى که مفتخر به الگو ساختن نظام علوى است باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را کم کردن فاصله‏ى طولانى خویش با نظام آرمانى علوى و اسلامى بداند، و این جهادى از سر اخلاص و همّتى سستى‏ناپذیر مى‏طلبد. جمهورى اسلامى که جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامى، هدف و فلسفه‏اى ندارد نباید در این راه دچار غفلت شود؛ رفتار قاطع و منصفانه‏ى علوى را باید در مدّ نظر داشته باشد؛ و به کمک الهى و حمایت مردمى که عدالت و انصاف را قدر مى‏دانند تکیه کند.
نام‏گذارى امسال به نام مبارک «رفتار علوى» فرصت مناسبى است که شما برادران عزیز، خط مراقبت از سلامت نظام را که بحمد اللّه در سالهاى گذشته همواره در کار بوده، فعّالیتى تازه‏نفس و سازمان یافته ببخشید و با همکارى و اتحاد، افق‏ها را در برابر چشم این ملّت نجیب و مؤمن، روشن‏تر و شفافتر سازید.
امروز کشور ما تشنه‏ى فعالیّت اقتصادى سالم و ایجاد اشتغال براى جوانان و سرمایه‏گذارى مطمئن است. و این همه به فضائى نیازمند است که در آن، سرمایه‏گذار و صنعتگر و عنصر فعال در کشاورزى و مبتکر علمى و جوینده‏ى کار و همه‏ى قشرها، از صحّت و سلامت ارتباطات حکومتى و امانت و صداقت متصدیان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنیت و آرامش کنند. اگر دست مفسدان و سوء استفاده کنندگان از امکانات حکومتى، قطع نشود، و اگر امتیازطلبان و زیاده‏خواهان پرمدّعا و انحصارجو، طرد نشوند، سرمایه‏گذار و تولیدکننده و اشتغال‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راههاى نامشروع و غیر قانونى تشویق خواهند شد.
خشکانیدن ریشه‏ ى فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره‏گشا در این باره، مستلزم اقدام همه‏جانبه به‏وسیله‏ى قواى سه‏گانه مخصوصاً دو قوه‏ى مجریه و قضائیه است. قوه‏ى مجریه با نظارتى سازمان یافته و دقیق و بى‏اغماض، از بروز و رشد فساد مالى در دستگاه‏ها پیشگیرى کند، و قوه‏ى قضائیه با استفاده از کارشناسان و قضات قاطع و پاک‏دامن، مجرم و خائن و عناصر آلوده را از سر راه تعالى کشور بردارد. بدیهى است که نقش قوه‏ى مقنّنه در وضع قوانین که موجب تسهیل راهکارهاى قانونى است و نیز در ایفاء وظیفه‏ى نظارت، بسیار مهم و کارساز است.
لازم است نکاتى را به حضرات آقایان و دیگر دست‏اندرکاران کشور که مى‏توانند در مبارزه با فساد مالى ایفاء نقش کنند، تذکر دهم:
1- با آغاز مبارزه‏ى جدّى با فساد اقتصادى و مالى، یقیناً زمزمه‏ ها و بتدریج فریادها و نعره‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفتها عمدتاً از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر مى‏شوند و طبیعى است بددلانى که باسعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده‏دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته‏اند با آنان هم‏صدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. به مسئولان خیرخواه در قواى سه‏گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومى به دستگاه‏هاى دولتى و قضائى در گرو آن است که این دستگاه‏ها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.
2- ممکن است کسانى بخطا تصوّر کنند که مبارزه با مفسدان و سوء استفاده کنندگان از ثروتهاى ملّى، موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمایه‏ ها است. به این اشخاص تفهیم کنید که بعکس، این مبارزه موجب امنیت فضاى اقتصادى و اطمینان کسانى است که مى‏خواهند فعالیت سالم اقتصادى داشته باشند. تولیدکنندگان این کشور، خود نخستین قربانیان فساد مالى و اقتصاد ناسالم‏اند.
3- کار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه‏ى قضائیه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپارید. دستى که مى‏خواهد با ناپاکى دربیفتد باید خود پاک باشد، و کسانى که مى‏خواهند در راه اصلاح عمل کنند باید خود برخوردار از صلاح باشند.
4- ضربه‏ى عدالت باید قاطع ولى درعین‏حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى‏گناهان، یا معامله‏ى یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست. مدیران درستکار و صالح و خدمتگزار که بى‏گمان، اکثریت کارگزاران در قواى سه‏گانه کشور را تشکیل مى‏دهند نباید مورد سوءظن و در معرض اهانت قرار گیرند و یا احساس ناامنى کنند. چه نیکو است که تشویق صالحان و خدمتگزاران نیز در کنار مقابله با فساد و مفسد، وظیفه‏اى مهم شناخته شود.
5- بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبیل سازمان بازرسى کلّ کشور، دیوان محاسبات و وزارت اطلاعات باید با همکارى صمیمانه، نقاط دچار آسیب در گردش مالى و اقتصادى کشور را به‏درستى شناسائى کنند و محاکم قضائى و نیز مسئولان آسیب‏زدائى در هر مورد را یارى رسانند.
6- وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود، نقاط آسیب‏پذیر در فعالیتهاى اقتصادى دولتىِ کلان مانند: معاملات و قراردادهاى خارجى، و سرمایه‏گذاریهاى بزرگ، طرح‏هاى ملّى، و نیز مراکز مهم تصمیم‏گیرى اقتصادى و پولى کشور را پوشش اطلاعاتى دهد و به دولت و دستگاه قضائى در تحقق سلامت اقتصادى یارى رساند و بطور منظم به رئیس‏جمهور گزارش دهد.
7- در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچ‏کس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمى‏تواند با عذر انتساب به این‏جانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب‏کشى معاف بشمارد. با فساد در هرجا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.
8- با این امر مهم و حیاتى نباید به‏گونه‏ى شعارى و تبلیغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. بجاى تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست‏اندرکاران این مهم تأکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. هرگونه اطلاع‏رسانى به افکار عمومى که البته در جاى خود لازم است، باید بدور از اظهارات نسنجیده و تبلیغات‏گونه بوده و حفظ آرامش و اطمینان افکار عمومى را در نظر داشته باشد.
از خداوند متعال اخلاص و جِدّ و توفیق را براى خود و شما و همه‏ى مسئولان این امور، مسئلت مى‏کنم و امیدوارم این اقدام مورد رضاى حضرت بقیة اللّه الاعظم روحى فداه قرار گرفته گام بلندى بسوى رفاه و آسایش عمومى را تدارک کند.
و السّلام علیکم‏
سید على خامنه‏اى‏

10/ 2/ 1380

به دنبال صدور این حکم حرکت های دانشجویی نیز شکل گرفت که جنبش دانشجویی عدالت خواه یکی ازاین حرکت ها محسوب میشد و هم اکنون نیز به حرکت خود در این راستا ادامه میدهد.

در سال 1381 اولین نشست جنبش برگزار گردید و حضرت اقا پیام زیر را برای جامعه دانشجویی ارسال نمودند و یکی از مهمترین رسالت های دانشجو را از او طلب نمودند( در همین سال حضرت اقا پیامی نیز به نشست جنبش عدالت خواه میفرستند که عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجو است و...)  :

06/ 08/ 1381
بسم الله الرّحمن الرّحیم‏
جوانان و دانشجویان عزیز
در این گردهمائى دانشجوئى مجموعه‏هاى متعددى از دانشجویان شرکت کرده‏اند. این نقطه‏ى روشن دیگریست که جذابیت طبیعى گردهمائى‏هاى دانشجوئى را مضاعف مى‏سازد.
دانشجوى متعهد و آگاه از پیش از انقلاب تا کنون همواره در جستجوى مهم‏ترین مسائل جارى کشور بوده است. او با انگیزه‏ى آگاهى و نشاطى که لازمه‏ى محیطهاى دانشجوئیست، در پى آن است که آرمان‏هاى والا و تعهد آور خود را در پیگیرى این‏گونه مسائل جستجو کند و در راه آن گام نهد. این نیز خصوصیت طبیعى دیگرى براى محیطهاى دانشجوئیست.
امروز سرآغاز فهرست بلند مسائل کشور مسأله‏ى عدالت است. دانشجوى جوان اگرچه خود برخاسته از قشرهاى مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعى و پر کردن شکافهاى طبقاتى به چشم یک آرزوى بزرگ و بى‏بدیل مى‏نگرد.
این احساس و انگیزه در دانشجو پرارج و مبارک است. و مى‏تواند پایه‏ ى قضاوتها و برنامه‏هاى عملى او براى حال و آینده باشد. اگر عدالت- عدالت واقعى و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت- آرزو و آرمان و هدف برنامه‏ریزى‏هاست، پس باید هر پدیده‏ى ضد عدالت در واقعیات کشور مورد سؤال قرار گیرد.
مسابقه‏ ى رفاه میان مسئولان، بى‏اعتنائى به گسترش شکاف طبقاتى در ذهن و عمل برنامه‏ریزان، ثروت‏هاى سر برآورده در دستانى که تا چندى پیش تهى بودند، هزینه کردن اموال عمومى در اقدام‏هاى بدون اولویت، و به طریق اولى در کارهاى صرفاً تشریفاتى، میدان دادن به عناصرى که زرنگى و پرروئى آنان همه‏ى گلوگاههاى اقتصادى را به روى آنان مى‏گشاید، و خلاصه پدیده‏ى بسیار خطرناک انبوه شدنِ ثروت در دست کسانى که آمادگى دارند آن را هزینه‏ى کسب قدرت سیاسى کنند. و البته با تکیه بر آن قدرت سیاسى اضعاف آنچه را که هزینه کرده‏اند گرد مى‏آورند.
این‏ها و امثال آن نقطه ‏هاى استفهام برانگیزیست که هر جوان معتقد به عدل اسلامى ذهن و دل خود را به آن متوجه مى‏یابد و از کسانى که مظنون به چنین تخلفاتى شناخته مى‏شوند پاسخ مى‏طلبد. و همچنین در کنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضائى عملکرد قاطعانه براى ریشه‏کن کردن این فسادها را مطالبه مى‏کند.
امروز این مهم‏ترین و مطرح‏ترین مسأله‏ى کشور ماست و نسل جوان دانشجوى متعهد و مؤمن نمى‏تواند نسبت به آن بى‏تفاوت بماند.
توفیقات همگان را از خداوند متعال خواستارم‏
و السّلام علیکم و رحمة اللّه‏
سید علىّ خامنه‏اى‏
6/ 8/ 1381
........................................................................................................................
1. برای اطلاع از جزئیات ماجراهای مفاسد اقتصادی در آن دوران به کتاب چهل تدبیر پروند مربوط24 مفاسد اقتصادی رجوع کنید این کتاب مروری بر مقاطع بحرانی تاریخ جمهوری اسلامی می باشد. در این ماجرا خیلی بحث ها پیش امد مثلا نامه خاطمی به اقا برای آزادی کرباسچی و پیگیری قضیه در فضایی ارام و دستور اقا برای ازادی او و نیز نامه نمایندگان مجلس به اقا بعد از صدور حکم او برای ازادی وی و نامه اقا به ناطق نوری برای شفاف سازی جریان برای عموم مردم چرا که در این قضیه خیلی تهمت ها به مسئولان ارشد نظام زده میشد و جو بسار بدی رخ داده بود. در این قضیه به نظر حقییر اشتباهی که رخ داد این بود که جلسه کرباسچی به صورت مستقیم از تلوزیون پخش میشد و همین قضیه وقتی بار دیگر در قضیه فتنه خواست رخ دهد اقا تذکر دادند که متهمین تا زمانی که حکم انها صادر نشده نباید به عنوان محکوم با انها رفتار شود و مطلبی هم که به ذهنم می اید این است که دادگاه علنی یک نوع شفاف سازی محسوب میشود برای وقتی که فضای دروغ و اتهام زنی بر له دادگاه وجود داشت که اینها مثلاً اتهام ناروا میزنند و بخاطر فقط فلان مطلب ساده می خواهند دولت را زمین بزنند و نظام را زیر سوال میبردند که بی عدالتی میکند و... ولی در قضیه فتنه این مطلب برعکس بود یعنی رسانه ها در دست حزب حاکم بود و این اتهامات بیشتر برای متهمین مطرح بود که علنی شدن دادگاه عاملی در جهت حفظ آبروی متهمان بود.


دریافت جزوه آماده چاپ از لینک غیر مستقیم

دریافت جزوه برای مطالعه در رایانه از لینک غیر مستقیم


این جزوه بر مبنای سخنان و پیام‌های حضرت آیت الله خامنه‌ای پیرامون عدالت و نیز عدالتخواهی و با استفاده از کتاب قاموس عدالت جمع آوری و تدوین شده است. برای دانلود کلیک کنید:جزوه قاموس عدالت
برای دانلود کلیک کنید:جزوه قاموس عدالت و عدالتخواهی بر مبنای آراء آیت الله خامنه‌ای

......................................................................................................................................................................

 

 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر
کلمات کلیدی وبلاگ
دوستان من
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني دفتر نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه بوشهر سازمان تبلیغات اسلامی صدا و سیماي جمهوري اسلامي ايران مركز بوشهر پايگاه داده هاي فرهنگي- ديني پایگاه اینترنتی حاج حامد شاکرنژاد واحد مرکزی خبر موسسه شميم نخلستان بوشهر و كانون قرآْن مسجد ابوالفضل علیه السلام دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) مؤسسه فرهنگي موعود شورای اسلامی شهر تهران شبکه آموزش سيما شبكه يك صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران شبكه جهاني جام جم رسانه بین الملل سیما آموزش نماز قرآن و عترت :: رادیو :: سرویس جهانی منتظرالمهدي مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیه السلام مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیه السلام 2 پايگاه تخصصى نهج البلاغه وابسته شميم انتظار خبرگزاری آينده روشن خبرگزاری قرآنی ايران كانون راهبردي، فرهنگي و آموزشی خیمه جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر تشكلهاي ديني و مراكز فرهنگي كشور 100 خاطره از شهدا || شهید چمران و ... جنبش عدالتخواه دانشجویی عصر انتظار دولت مهر آرشیو اخبار 20:30 یوزرنیم و پسورد نود 32 دنیای مجازی دانلود رایگان کتابهای کامپیوتری فقط عکس ..عکس ... عکس قالب های پرشین بلاگ جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر نسیــــــــم شمــال لغت نامه دهخدا گل آقا پایگاه مقاومت عاشقان ثارالله شیراز وب سایت امام خمینی ره آموزش نظامی پیامبر امید :: یا لثارات الحسین :: .::لاله های آسمانی::. پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس دستمال آبی پایگاه عفاف و حجاب صفوف آهنین پارس تولز مرجع ابزار وبمستر ایران مرکز مشاوره ازدواج و خانواده من هنوز زنده ام باشگاه خبرنگاران جوان استان همدان کانون شاگردان شهداء استان بوشهر بچه های مشهد بسیجیان گمنام عطر ظهور پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه آزاد کاشان عشق است خدا پایگاه مقاومت صاحب الزمان (عج) اردبیل پاینده باد جمهوری اسلامی ایران علمي فرهنگي عمار هرمزگان نوشته های ساکت ما و یاد ترانه یک گام تا رهایی تلنگر ماجراهای من ورایانه هبوط سروش 8 طاها نیوز طاها شیخیانی کلامی از فرزند کورش پایگاه اطلاع رسانی قاری امیرحسین توحیدی دفتر تمرین سید مهدی کمال آرا پرشین گیگ دکتر نادر چقاجردی .::. ايلام امروز ::. آکاایران ، آکا الکتریک ، آکاالکتریک كشتي كج ایستگاه صلواتی 2 ... خبرهای خبرگزاری ها و سایت ها ثبت سایت شما در فهرست سایتهای ایرانی پايگاه رسمي محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) عشق - عقل - ایمان کامران نجف زاده - به نام آرام دل‌ها رو به جلو بچه حزب الهي هوانورد حرکت مداوم و رو به جلو با راهکارهای نوین سایت صنعت و دانش سازمان مدارس معارف اسلامي پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله العظمی مکارم شیرازی محمدکاظم روحانی نژاد خبرنگار صداوسیما جهاد فی سبیل الله بر دوش همه ماست صدا و نما ناگفته های من وتو به رنگ حقوق تيتر - ایمان ندومی دشتي ها هیأت مذهبی محبان اهلبیت علیهم السلام شهرستان بوشهر هیئت جوانان منتظر مراغه *بیت الزهرا حاج سیدعزیزحسینی دشتی (عمدة الاخیار) گلچین مطالب لوکس فارسی شناخت رهبری پیامک های ادبی - بیشه مقالات عمران ومعماری پایگاه گسترش آراء و اندیشه‌های حضرت امام خمینی رحمة الله علیه شیعه تم.:. قالب مذهبی امام روح الله وب سایت شهید گمنام منتظر... بچه‌های قلم پایگاه اینترنتی خورشید آل یاسین دانشجویان دانشگاه صنعتی کرمانشاه ایران نامه صلی الله علی الباكین الحسین روضه رضوان وب سایت شهید گمنام وبلاگ سیاسی مذهبی رهروان ولایت فجر آزادی - شهیدان زنده اند باولایت زنده ایم گیلان ، استان زیبای من کامران نجف زاده خبرنگارقلبهای ما نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر وبلاگ رسانه فدائیان عشق با ولایت تا شهادت جهان اسلام پایگاه وب شبکه آموزش سیمای جمهوری اسلامی ایران وب سایت شخصی خانم صاحب الزمانی .:: عطرنماز ::. بهشت دل انديشه قم راه ولایت سربازان آخرالزمان چاپ 5 ستاره پایگاه اطلاع رسانی سپاه عاشورا استان آذربایجان شرقی وبلاگ قرآنی تصاویر جدید حاج حامد شاکر نژاد بنیاد دعبل خزاعی پنل ارسال پیامک رایگان ایذه سلام انجمن بزرگ نیمباز گرگان پست ‌الکترونیک ایرانی 'چاپار' دانشجویان کارشناسی اطاق عمل اتصال ******************* Join پرندگان ایران ایران نامه پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه نیوز ايمني- حفاظت دريايي- جستجو و نجات دريايي | سازمان بنادر و دریانوردی جنـبش پیامـکی +جهان 2014 ( ◠‿◠)+ اشک قلم سپهربلاگ سایت مشاغل ناصرون - رسانه مجازی جوانان مطالبه گر جنوب کشور ارزش های دفاع مقدس بیسیم چی عشق اول آخرم فقط خدا ☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫ اخبار فناوری اطلاعات شبکه دوستان بهشت من شبکه اجتماعی ادبیات جهان