پروفایل من
امیرحسین مومنی
تماس با من
نویسنده (های) وبلاگ
آرشیو وبلاگ
مشکل هویت ایرانیان به قلم نستوه جهان‌بین نویسنده: امیرحسین مومنی - یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

http://www.jazirehdanesh.com/files/iran/pages/Commander-in-chief%20,%20sasanied%20period.jpg

 



مشکل هویت ایرانیان

 

  ایران خواهد ماند و نخواهد مرد. ایران در نظر من چونان سنگ خارایی است، که موجهای دریا آن را برده اند، انقلابات جوی آن را به خشکی انداخته، رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است، تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده، اما سنگ خارا که پیوسته همان است که بوده، اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است. زمانی که دوباره اوضاع بر وفق مراد باشد آن سنگ خارا گردش خود را از سر خواهد گرفت.

                       کنت دو گوبینو

 

مقدمه

   صفحه جغرافیایی ایران از دیرباز حتی پیش از حضور اقوام آریایی محل نشو و نمای تمدن بوده است. به عنوان مثال باستان شناسان آثار تمدنی را که در جلگه رود هلیل رود در شهرستان جیرفت استان کرمان کشف کرده اند، به هفت هزار سال پیش نسبت می دهند، و تمدن آن را زمینه ساز تمدن بین النهرین که تا پیش از این نخستین تمدن دنیا شناخته می شد، می دانند. اما کشور ایران با بوجود آمدن تمدن هخامنشی به دست کورش کبیر ایجاد شد.

   ایران: ترکیبی از کلمه « ار » و پسوند « آن » به معنی سرزمین قوم « ارو » یا نجیب زادگان است. انسانهایی که در این سرزمین زیسته اند، در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود توانسته اند، با ارائه محصولات تمدنیشان بر غنای فرهنگ و تمدن بشری بیفزایند. در اهمیت ایرانیان همین بس که هردوت پدر علم تاریخ کتاب خود را با ایران آغاز کرده و از ایشان به عنوان ملتی یاد کرده که در تعامل با سایر فرهنگها همواره شادی بخش ترین چیزها را دریافت می کنند، و آن را بومی کرده مورد استفاده قرار می دهند. اغلب صاحب نظران معتقدند شناخت فرهنگ و تمدن جهان بدون توجه به فرهنگ و تمدن ایرانی میسر نیست.

   این تمدن کهن همواره در طول تاریخ دستخوش آسیبهای جدی قرار گرفته است، ولی همیشه توانسته از زیر بار مصائبی که کمرش را خم کرده دوباره سر بر آورد، و عظمت خود را باز یابد.

   اغلب صاحبنظران بر این نظرند، که علت این که ایرانیان توانستند، همواره مصائبشان را از پیش روی برداشته و مجد و عظمت خود را باز یابند، این است که فرهنگ غنی ایرانی همیشه این ظرفیت را داشته که با فرهنگهای مهاجم به تعامل برسد، و حتی این فرهنگها را در خود حل نموده و آنها را تحت تأثیر خود قرار دهد، این وضعیت به ایرانیان کمک کرده با همه مشکلات و سختیها در طول تاریخ هویت ایرانی خود را حفظ و مجددا احیا کنند. لذا شاهد آن هستیم که ایرانیان مثلا بر خلاف مصریان در مقابل فرهنگ اسلامی توانستند، در عین پذیرش فرهنگ جدید، در آن مضمحل نشوند، و همچنان ایرانی باقی بماندند؛ و در بلند مدت حتی تأثیرات شگرفی بر رشد فرهنگ اسلامی نیز داشتند. چنان که صاحبنظران اوج تمدن اسلامی را مربوط به دوران خلافت بنی عباس می دانند، و بعضا معتقدند، این حکومت از امپراطوری ساسانیان الگو گرفته است؛ و علت رشد تمدن اسلامی در زمان عباسیان را گره خوردن اندیشه خلفای عباسی با تفکر ایرانیان می دانند.

  آخرین جریان تمدن ساز بزرگ مستقل ایرانی را در زمان صفویان شاهد هستیم، این دوران با همه نقدهایی که بر آن وارد است، اما توانست ذخایری را برای جهانیان به ارمغان آورد، که از آن زمان تا کنون نظیرش را در کشورهای اسلامی کمتر می توان سراغ گرفت. البته در زمان نادرشاه افشار هم مجددا ایران به عنوان یک کشور قدرتمند مطرح شد، اما به دلیل کوتاهی این دوران و سرشاریش از جنگ و خونریزی نادری چندان به آن نخواهیم پرداخت.

   حال سؤال این است: چه بر سر این فرهنگ سمج و توانمند آمده که زایایی و پویاییش را از دست داده است؟

    این سؤال پاسخ های گوناگونی دارد، اما در این نوشتار ما آن را از نظر هویتی به بحث می گذاریم.

 هویت چیست؟

   از جمع بندی نظرات در تعریف هویت می توان این گونه استفاده کرد که: هویت مجموعه عوامل بنیادین فرهنگی است، که در کنار هم سبب می گردند، یک جامعه از جوامع دیگر باز شناخته شود،. و  اجزاء متفرق آن جامعه را چون یک پیکر واحد به سوی اهداف جمعی حرکت می دهد.

   هویت یک جامعه ترکیبی نسبی، پیچیده، و بعضا دارای عناصر متناقض است، که علاوه بر اهمیت عناصر فرهنگی تشکیل دهنده آن نسبت این عناصر باهم نیز از اهمیت برخوردار است.

گذری تاریخی ـ تحلیلی بر وضعیت هویت ایرانیان با توجه به شرایط جهانی

   در گذشته وضعیت جوامع به گونه ای بوده که تنها قومیت و فرهنگ ناشی از آن مبنای هویتی جوامع را تشکیل می داد. و ادیان هم غالبا ادیان قومی بوده اند. بنابراین تنها عنصر هویت ساز در جوامع باستانی قومیت بود. بر همین مبنا ایرانی و انیرانی، یونانی و بربر، عرب و عجم، و... در تاریخ تمدن بشر شکل گرفته است، که ناظر به تعاریف درون و برون نهادی جوامع از خود و دیگران است.

   ظهور ادیان فرا قومی نظیر مسیحیت و اسلام، که ملاکهای جدید هویتی را فراتر از روابط قومی و قبیله ای مطرح می کردند، و گسترش این ادیان دربین اقوام و ملل گوناگون سبب شد، در هویت جوامع عناصر جدید و سرشار از غنای الهی و انسانی وارد شود. البته روشن است که هر ملتی در پذیرش این ادیان جهان شمول عناصر قومی خود را دخیل کرده است. بنابراین اسلام ایرانی با اسلام ترکی، سوری، هندی، عربی تفاوت دارد، که این خود بحث جداگانه ای را می طلبد؛ اما به هر حال این ادیان توانستند، ملاکهای جدیدی را فراتر از ملاکهای قومی وارد عناصر هویت ساز جوامع بشری کنند.

در ایران این دو عنصر ( قومیت یا ملیت و اسلام ) به دلیل قرابتهایی که با یکدیگر داشتند – که به بحث آن در جای دیگری خواهیم پرداخت – توانستند به صورت مسالمت آمیزی در کنار هم هویت ایرانیان را شکل دهند. این همزیستی سالیان دراز به طول انجامید، تا این که حادثه ای خواب غفلت جهان اسلام و حادثه مشابهی خواب غفلت ایرانیان را پاره کرد. اینان دانستند که در گوشه دیگری از جهان وضعیتی در حال شکل گیری است، که می تواند ماهیت جوامع اسلامی را به صورت جدی به چالش بکشد. حادثه نخست، فتح مصر به دست سپاه ناپلئون در سال 1789 میلادی بود. شکستهای سنگین ایران از دولت روسیه در جریان جنگهای دوران حکومت فتحعلی شاه قاجار نبز اولین زنگ بیدار باش برای ایرانیان می باشد. ظاهرا این شکستها بیشترین پیام بیدار باش را برای ولیعهد ایران عباس میرزا به همراه داشته است. دوره نخست این جنگها از سال 1804تا 1814 میلادی به طول انحامید، که با قرارداد خفت بار گلستان به پایان رسید؛ و دور دوم جنگها از 1826 تا 1828 ادامه یافت، که با قراد داد، ننگین ترکمان چای خاتمه یافت. عباس میرزا می نویسد: روسها با هر شکستی که به من وارد می سازند، ندانسته درسی به من می دهند، که از فرا گرفتن آن درسها، نفع بیشتری عایدم شد.

   در جای دیگر خطاب به افسر فرانسویی که به قصد تعلیم سپاه ایران به کشور آمده بود می گوید:

         بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟ آیا مانند تزار روسیه که تاج و تخت خود را ترک گفته به تماشای شهرهای شما آمده، من باید ترک ایران و این دم و دستگاه را بگویم؟ یا به دامان عاقلی متوسل شده، آنچه در خور فهم شاهزاده ای است، از او بیاموزم؟ ( فرهنگ رجایی مشکله هویت ایرانیان امروز، صص192تا194 برای اطلاع بیشتر به: نصر،جوان مسلمان و دنیای متجدد، صص174 تا 192؛ مراجعه کنید).

          این هشدارها در حالی رخ می دهد که روند مدرنیزاسیون در غرب به بیانی از قرن شانزدهم شروع شده بود.از این زمان به بعد حرکتهایی در جهان اسلام و ایران برای آشنایی بیشتر و جدی تر با آنچه که در غرب در جریان بود شروع شد. و رفته رفته جهان اسلام که دیگر درون زایی خود را از دست داده بود و از سوی دیگر در مقابل غرب کاملا مرعوب و تحقیر شده بود، سعی کرد از زبان فرنگ رفته های خود بیان جدید زیستن را بیاموزد. هر چند که هم زبانی چندانی بین این دو گفتمان وجود نداشت؛ ولی از آنجا که گفتمان قدیم در مقابل گفتمان غربی تحقیر شده، و خلع سلاح گشته بود؛ گفتمان دیگری برای طنین انداز شدن در فضای جوامع اسلامی و ایران وجود نداشت. لذا رفته رفته گفتمان مدرن غالب شد، و حرکت به سمت تشکیل جوامع مدرن آغاز گردید. در ایران این روند از زمان قاجار آغاز شد، و با انقلاب مشروطه به نقطه مطلوبی رسید؛ و با تشکیل دولت ـ ملت پهلوی بر پایه عنصر محرک ناسیونالیسم شکل عملیاتی به خود گرفت. این حکومت بر عنصر ملیت هویت ایرانیان تأکید وافری کرد؛ و به نفع عناصر هویتی « ملیت و مدرنیته » بر علیه عنصر دیگر هویتی ایرانیان یعنی « دین » موضع گیری نمود. بسیاری از صاحب نظران این اشتباه استراتژیک حکومت پهلوی را از عوامل اصلی سقوط آن می دانند. داریوش آشوری می گوید:

*کوششهایی که پیشروان روشنفکری درایران می کنند تا هویت ملی را بر اساس فرهنگ ملی درمتن تاریخ جهانی تعریف کنند، در پی این هدف بود که مردم ایران به وضع خود همچون یک ملت در متن تاریخ جهانی آگاهی یابند. همین بینش است که سر انجام در دوران رضا شاه پایه ایدئولوژیک قدرت دولت می شود؛ و بازوهای اداری و سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی آن پدید می آید، که جهت کارکرد آن، تبدیل قوم های ساکن سرزمین ایران به ملت واحد مدرن است با هویت ایرانی.

ناسیونالیسم مدرن ایرانی ... اوج تکیه خود را بر تاریخ پیش از اسلام می گذارد، ...در قرن نوزدهم به کوشش باستان شناسان [ این هویت از حالت اساطیری و تاریخی در آمد و شکل واقعی به خود گرفت و از قدرت و قوت بیشتری برخوردار شد ]. ...

خصوصا که در هنگام تشکیل دولت ـ ملت مقتدر ایرانی شاهد ظهور یک ناسیونال سوسیالیسم آریایی( آلمان نازی ) در اروپا هستیم که در تغذیه اندیشه هویت بخشی آریایی به ملت ایران تأثیر به سزایی داشت. ...

در کل این مدل از دولت و جامعه سیاسی ـ چه در قالب دموکراسی چه دیکتاتوری ـ در غیاب جامعه مدنی همساز با خود، به پدید آمدن وضعی می انجامد که در آن دولت ـ ملت در مقام سرپرست جامعه مدنی عقب مانده، می خواهد با اهرم قدرت سیاسی، بسیج سرمایه ها و نیروها، جامعه را باصطلاح از حالت عقب ماندگی به در آورد. این سرپرستی در بسیاری از این گونه تجربه ها به علت ناتوانی دستگاه دولت که از جنس همان جامعه است، یا ناتوانی جامعه در پاسخ گویی به انگیزش های دولت، نا کام مانده است. در ایران نیز این سرپرستی و پیشگامی دولتی به دلایل گوناگون نتوانسته از بازمانده امپراتوری ایران یک دولت ـ ملت مدرن بسازد. ...

شکست رویای رضا شاهی ـ محمد رضا شاهی، در جهت قالبگیری دوباره ایران به شکل یک شاهنشاهی مدرن که هم تکیه بر فر دیرینه شاهنشاهی داشته باشد، و هم بر ماشین دولت مدرن، از جمله به این دلیل بود، که آنان با تکیه بر رابطه شاه ـ رعیت یعنی استبداد سنتی آسیایی، می خواستند باوارد کردن تکنولوژی و نهادهای اجتماعی و اقتصادی و اداری مدرن ایران را نوسازی کنند. پروژه محمد رضا شاهی به ویژه از این جهت شکست خورد که می خواست با پیوند زدن استبداد آسیایی به درآمد نفت ( نه قدرت تولیدی واقعی اقتصادی) یک جامعه مدرن  ... به وجود آورد. چنین خیالی می خواست عناصر متضادی را با هم ترکیب کند که ترکیب ناشدنی بودند.

از ضروریات دولت ـ ملت مدرن، کارکرد هماهنگ دولت و جامعه، وجود رابطه اندام وار میان آن دو و احساس تعلق دو سویه است.... .اما این رابطه هرگز نتوانست در ایران ما شکل بگیرد. ... دیگر از لوازم آن، احساس تعلق به ملت است. اما در جامعه های سنتی تعلق قبیله ای و قومی، بر احساس تعلق به ملت پیشی دارد و دوران گذار از نخستین به دومی چه بسا با بحران ها و خونریزی ها و جنگهای دراز همراه است( آشوری، ما و مدرنیت، ص187 تا191؛ رجایی، مشکله هویت ایرانیان، ص69 ).

    به هر تقدیر عنصر سوم و غیر متجانس مدرنیته در شاکله هویتی مردم ایران بلکه تمامی کشورهای اسلامی وارد شد. گفتمان مدرنیته سالهای طولانی گفتمان غالب جهان بود و غربیان با آرمان توسعه و پیشرفت برای خود و تمامی جهان، برای بسط این گفتمان کوششهای خستگی ناپذیری انجام دادند؛ و شعار یک تمدن و یک فرهنگ را در سراسر جهان طنین انداز کردند. اما رفته رفته این نگرش عوارض فردی و جمعی خود را در سراسر جهان و خصوصا درکشورهای غربی نشان داد. و این عوارض آن قدر مشهود بود که از چشمهای تیز بین اندیشمندان مخفی نماند. لذا آزادی خواهان شرقی و اندیشمندان غربی، مدرنیته و بنیانهای آن را به صورت عملی و نظری به باد انتقاد گرفتند. بعد نظری آن از فیلسوف بزرگ آلمانی ویلهلم فردریش نیچه آغاز شد، که او را به عنوان پدر پست مدرنیسم می شناسند. و بعد عملی آن هم در کشورهای تحت استعمار غرب یکی پس از دیگری آغاز گردید. این جریان را دو رخداد تأسف بار یعنی جنگهای جهانی اول و دوم که به مرگ میلیونها انسان و خرابی و ویرانی های بسیار منجر شد، تکمیل کرد. و سبب شد که غرب هم دیگر قاطعیت قبلی خود را در بسط اندیشه های مدرن از دست بدهد؛ و این زمان مصادف شد با ظهور نوع جدیدی از مدرنیته که به پست مدرنیته مشهور است. در این گفتمان جدید همه فرهنگها از ارزش مساوی برخوردارند و باید در کنار یکدیگر و با مرزهای مشخص به حیات مسالمت آمیز بپردازند. آنچه که بین این فرهنگهای بعضا متضاد جریان دارد، جریان آرام گفتگو است، و از منازعه های خونبار گذشته در این نظم جدید نباید خبری باشد. در جریان آرام گفتگو بین فرهنگهای گوناگون آن فرهنگی که به نظر غالب افراد جامعه مقبول افتد، بر سایر فرهنگها غلبه می یابد. به قول آقای رجایی: «ما در عصر یک تمدن و چند فرهنگ زندگی می کنیم». منظور از یک تمدن همان تمدن مدرن است، که در بستر آن امکان زیست مسالمت آمیز فرهنگهای گوناگون فراهم می شود. این وضعیت جدید به قول آقای شایگان در جعبه پاندورا را گشود، وتمامی آگاهیهای تاریخی از عصر پارینه سنگی تا دستاوردهای عصر اطلاعات را مقابل دیدگان جهانیان گذاشت، و دیگ هفت جوش و درهمی را فراهم کرد، که پرداختن به وضعیت آن از حوصله این مختصر خارج است.

    این وضعیت به اندیشه های گوناگون و هویتهای خفته امکان حیات و طرح دوباره داد، لذا در این فضای گفتمانی شاهد ظهور جدی جریانهای هویت خواه از گوشه و کنار جهان هستیم؛ که از آن جمله انقلاب ایران است که با تغییر دولت ـ ملت به اصطلاح مدرن پهلوی، و استقرار نظام جمهوری اسلامی در صدد احیای هویت دینی ایرانیان بر آمده است. و در این مسیر به طور چشمگیری علیه سایر عناصر هویتی موضع گرفته است.

اهمیت موضوع هویت اجتماعی

   از آنچه که در تعریف هویت تقدیم گردید، روشن می شود، که هویت یک جامعه در حقیقت شخصیت یک جامعه است، و بر پایه آن جامعه انسانی می کوشد، خود را در بین دیگر جوامع ممتاز نماید. با توجه به این نکته هر گونه برنامه ریزی برای رشد و تعالی یک جامعه بدون توجه به هویت اجتماعی آن نمی تواند، زمینه ترقی و تعالی آن جامعه را فراهم آورد. یعنی مثلا نمی توان با یک الگوی نا متناسب غربی یا شرقی در اندیشه تحول در جامعه ایران بود. چرا که این الگو با ساختارهای شخصیتی آن جامعه هماهنگی نداشته و از سوی مردم پس زده می شود. به همین صورت نمی توان با حاکم کردن قرائتی خاص از یک مرام و مسلک ایدئولوژیک آن را مبنای تحول یک جامعه قرار داد. این وضعیت سبب می شود بخشی از عناصر هویتی یا تمامی آن دچار آسیب شود؛ و اگر جایگزین بهتری برای این وضعیت  پیشنهاد نشود، آن جامعه دچار بحران هویت می شود.؛ و به ناچار دنبال سنجه هایی خارج از خود می گردد، تا با آنها به تعریف و توصیف خود بپردازد، که عموما این سنجه ها را از وضعیت غالب بر جهان پیرامون خود پیدا می کند، که در زمانه ما فرهنگ و هویت مدرن است. اغلب به دلیل عدم تناسب این سنجه ها با عناصر فرهنگی و رسوخهای تاریخی، جامعه نا خود آگاه به هرزه گردی و از خود بیزاری بیشتر دچار می شود. اما در نقطه مقابل جامعه آگاه از وضعیت خود، با اعتماد به خویشتن و جهت گیری درست، به سمت تمدن سازی و آبادانی حرکت می کند.

   یک جامعه برای پویایی نیازمند آرمانهایی است، که برای اکثریت جامعه خصوصا نخبگان و فرهیختگان آن جذاب و ارزشمند باشد، تا بتواند مشارکت عمومی را برانگیزد، و این مهم محقق نمی شود، مگر آن که این آرمانها بر اساس هویت آن جامعه شکل گرفته باشد.

    ایرانیان برای رسیدن به چنین آرمانهایی نخست باید در پی شناخت خود باشند. نه با این هدف که میراث ارزشمند تاریخی خود را چون یک شیء نفیس در ویترین افتخارات خود بگذارند، بلکه با این هدف که به شناخت درستی از خود برسند. شناخت دیگری که لازمه ترسیم چشم اندازی درست و آرمانهایی دست یافتنی است، شناخت درست از وضعیت کنونی جهان و امکاناتی است که در اختیار ما است، آنگاه مبتنی بر این آگاهیها باید چشم انداز جامعه مشخص شود، و سپس با مدیریتی درست حرکت به سمت این افق آغاز شود.

   حال که این موضوع روشن شد، در گام بعدی برای شناخت بیشتر از خودمان، به واکاوی عناصر اصلی هویت ایرانی خواهیم پرداخت.

عناصر هویت ایرانیان

   نظرات در خصوص عناصر تشکیل دهنده هویت ایرانیان متفاوت است، اما همه صاحب نظران بر حضور دو عنصر ایرانیّت و اسلام در  جمع این عناصر اعتقاد دارند؛ که در حقیقت سازنده سنت در هویت ایرانیان هستند. غالب اندیشمندان این حوزه مدرنیته را به عنوان عنصر جدید الورود به جمع عناصر هویتی ایرانیان می شناسند؛ ما نیز در این نوشتار  عناصر نام برده را به عنوان عناصر اصلی هویت اجتماعی ایرانیان در نظر گرفته و برای پرهیز از اطاله کلام از نقل نظرات خود داری می کنیم(سروش، صص105 تا 129؛ افروغ، صص38 و42؛ رجایی،صص55تا59؛مطهری،25؛ شایگان،صص162تا 169؛ قیصری،صص57 تا74).

رابطه عناصر هویت ایرانی

   پرسشی که در اینجا مطرح است، این است که نسبت، و رابطه عناصر هویت ساز ایرانیان باهم چگونه است؟ و کدام عنصر بر دیگری غلبه دارد؟ غالب اندیشمندان این حوزه نظیر آقایان: نصر، شایگان، افروغ، رجایی، مطهری، و نیز در نظرگاه سیاسی کنونی نظام جمهوری اسلامی، این تصور وجود دارد که بین ایرانی بودن و مسلمان بودن، خصوصا شیعه بودن هماهنگی و قرابت بسیاری وجود دارد. عناصر مشترکی در فرهنگ و فلسفه ایرانی و عقاید و جهان بینی اسلامی می توان شناخت که سبب شده، ایرانیان در پذیرش این دین جدید با کمترین مشکل مواجه شوند. از جمله این عناصر مشترک می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1.      یکتا پرستی.

اندیشمندان بر این نظرند که آریایی ها هرگز مانند سایر اقوام جهان پرستش عناصر و عوامل متعدد در فرهنگشان نبوده، و برای معبودشان شکل و تعین مادی قائل نمی شدند.

2.      اعتقاد به نبرد بی پایان حق و باطل.

3.      تلفیق دین و سیاست، یا فرّ ایزدی شاه.

  برخی صاحب نظران حوزه تاریخ معتقدند دلیل گرایش ایرانیان به تشیع دنباله عنصر فرهنگی اخیر ایرانیان است؛ بدین معنا که ایرانیان معتقد بودند، سرپرست امور جامعه باید از جانب خدا تعیین شود. بر همین اساس پس از قبول اسلام این اعتقاد دیرین زمینه مناسبی در میان ایرانیان فراهم کرد که معتقد شوند، جانشین رسول خدا باید از جانب خدا انتخاب شود.

4.      فردیت عارفانه نه فردیت قبیله ای.

 دراین شکل از فردیت انسان در عین این که دارای هویت و شخصیت بالایی هست، این هویت و شخصیتش در مقابل خدا رنگ می بازد، و مضمحل می شود. این اعتقاد در ایران باستان و در اسلام به شکل مشابهی وجود دارد.

5.      منجی موعود

این موضوع ناظر به بحث مهدی موعود در اسلام و سوشیانت در آیین زرتشت است.

6.      حکومت الهی در زمین(افروغ، صص38و42؛ رجایی،صص65تا 68؛ شایگان،ص162)

   بخش سوم هویت ایرانیان که ما را با جهان مرتبط می کند، یعنی هویت مدرن بر خلاف عناصر پیشین که عناصر مشابه بسیاری دارند، و این تشابهات سبب می گردند، یکی دیگری را جذب کرده و از آن خود نماید. با گسست و شکافهایی مواجهیم که منابع سنت ایرانی ( دین و ایرانی بودن ) از پر کردن آن عاجزند. در این وضعیت صورتهای گوناگون جهش اجتماعی گاهی به سوی این عنصر و گاهی به سوی دیگری سبب می شود، این جوامع همواره در تلاطم باشند، و استخوان بندی با ثباتی پیدا نکنند. همین خصوصیت است که دشوارترین معضلات را برای جهان اسلام مستقل از هرگونه تعلق قومی و ملی در بر داشته است. با ورود عنصر مدرنیته به ساختار هویت ایرانیان، ایشان به لحاظ فرهنگی در وضعیت بازگشت ناپذیری نسبت به گذشته خود قرار گرفته اند. و متأسفانه مسیر جدید و درستی را نیز هنوز شناسایی نکرده اند. این همان چیزی است که در بیان برخی صاحب نظران به درست یا به غلط به دوران گذار شهرت یافته است.  در این شرایط ایرانی نه ایرانی است، نه فرنگی، نه مسلمان است و نه متجدد، و هیچ راهی هم برای پایان دادن به این تضادها نیافته است. لذا در برزخ شک و بلاتکلیفی و گیجی  قرار دارد( نه در غربت دلم شاد و نه روی در وطن دارم ). دکتر شایگان این وضعیت را این گونه بیان می داردند: « ایرانیان بین دیگر هرگز سنت و هنوز نه مدرنیته گیر کرده اند ». این در حالی است که به دلیل پیشینه تمدنی ایرانیان تمدن سازی و تبدیل شدن به یک قدرت جهانی برای ایرانیان تبدیل به یک آرمان شده است. این همان وضعیتی است که از آن تعبیر به بحران هویت شده است. مجموعه این عوامل در کنار نا توانی ایرانیان برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی سبب شده، ایشان نسبت به ساختارهای اصیل هویت و فرهنگ خود بی اعتماد شوند، و از سوی دیگر در پذیرش بی چون و چرای فرهنگ و هویت مدرن نیز دچار تردید شوند؛ این وضعیتی است که اصطلاحا از آن بنام بحران هویت یاد می شود.

   راه حلهای گوناگونی در این خصوص ارائه شده است. دکتر فرهنگ رجایی بر این نظر است که ایرانیان همانگونه که توانستند، در مواجه با فرهنگ اسلام فعال عمل نموده و از آن قرائتی ایرانی ارائه کنند، و در این مسیر تا آنجا پیش بروند که بزرگترین امپراطوری اسلامی در حقیقت الگویی از بزرگترین امپراطوری ایرانی یعنی ساسانیان شود، باید بتوانند قرائتی ایرانی از مدرنیته ارائه کنند( ص163).

   دکتر افروغ راه نجات از این ورطه را باز تعریف سنتها می دانند، به گونه ای که در عین پایبندی به اصول بر مبنایی درست به تعاریفی برسیم که بر اساس آنها بتوان در جامعه کنونی فعال و پویا حرکت کرد(ص117).

   دکتر شایگان معتقد است این دوگانگی بین عناصر هویتی باید با روشن بینی و بر کنار از کینه توزی پذیرفته شود، تا به وجود ما غنا بخشد، و قلمروهای شناخت ما را گسترش دهد، و طیف حساسیتهای ما را وسیع سازد. و در عین حال این حوزه ها به نقد سالم یکدیگر مبادرت ورزند، تا از این طریق زنگار از آینه شناخت بزدایند، و به تکمیل و تکامل یکدیگر بپردازند. ایشان معتقد است در ساحت فرهنگ هر یک از این عناصر باید در قلمرو خاص خود قرار گیرند، تا به ترکیب درستی از فضاهای نا همگون و ناگزیر برسیم؛ و از این طریق از شناخت یک دست دوری گزینیم، و از توهمات آرمانهای تحقق ناپذیر رهایی یابیم. ایشان آگاهی ناشی از این فضا را آگاهی دورگه می نامند، که در حقیقت آگاهی ناشی از مرزبندی بین فضاها و اندیشه های گوناگون در کنار یکدیگر است. ایشان این نوع آگاهی را زمینه ساز نو آوری و زایش می دانند(صص162تا169 و190 و191 ).

   برای این که به راه حل درستی دست یابیم باید نخست نگاهی داشته باشیم به وضعیت اجتماعی و هویتی جوامع مدرن و از این طریق بدانیم مسیری که آنها رفته اند، چه سرنوشتی برای ایشان به همراه داشته است. تا از این طریق بتوانیم به تحلیل درستتری از شرایط برسیم.

وضعیت فرهنگی، اجتماعی و هویتی جوامع مدرن

مدرنیسم کوشید که رفاه و آسودگی دنیایی را به زندگی انسان قرون وسطی اروپا هدیه کند، و آن بهشتی را که کشیشان وعده یافتنش را در آسمانها می دادند، در زمین بسازد. اما غافل از آن بود که این مسیر تعاریف جدیدی برای بشر از مفهوم زندگی ایجاد می کند، که در آن مفاهیمی نظیر فقر یا احساس رضایت از زندگی دیگر با معنای قرون وسطاییش فاصله ای عمیق دارد. لذا نا خواسته بشر را فقیرتر نا راضی تر و عصیانگرتر کرد.

   اندیشه مدرن رابطه انسان با آسمان را قطع کرد، و سپس عقل حکیم و منطق فخیم را نیز به زیر کشید، و تنها جایگاه نسبتا محکم برای تکیه انسان را دانش تجربی و اقتصاد قرار داد؛ و حیات بشری از معنا تهی شد، و از دردها و عوارض فردی و اجتماعی گوناگون آکنده گشت. این وضعیت عوارض ناگواری برای انسان رفاه زده مدرن به همراه داشت، که دیگر عقل دانش محور پاسخی برای آن نمی یافت. لذا در دوران به اصطلاح پست مدرن شاهد بازگشت انسان به معنویت هستیم؛ پدیده ای که آقای واتیمو افسون زدایی از افسون زدایی می نامد؛ و آقای شایگان به آن افسون زدگی جدید می گوید. البته بازگشت انسان مدرن به معنویت که توضیح بیشتری در ادامه در خصوص کم و کیف آن می دهیم، به این معنا نیست که معنویت محور زندگی اجتماعی انسان مدرن شده است، بلکه هنوز هم جوامع غربی جوامعی اقتصاد محور هستند. به قول آقای کومار: مردم در جوامع پست مدرن در عین این که علم محوری و اقتصاد محوری را حفظ می کنند، و آن را در مرکز زندگی خود نگه می دارند، معنویت را نیز در حاشیه نگه می گذارند، و یا حتی تبدیل به موضوعی برای اوقات فراغتشان می کنند. یا به قول آقای شایگان: در طول روز به شدت درگیر محاسبات آماری و روابط منطقی اعداد و شواهد و قرائن علمی هستند، اما شب هنگام به رمال و فالگیر مراجعه می کنند و در حال مدیتشن به خواب می روند. این خاصیت دنیای پست مدرن است که می تواند همه چیز را در کنار هم قرار دهد، اما باز هم آن چیزی که محور است اقتصاد است. و اقتصاد اصل تردید ناپذیر جهان امروز است.

   این تمدن مزیتهای بزرگی نیز دارد که نمی توان آنها را مورد تردید قرار داد. مهمترین مزیت تمدن جدید که در تمدنهای پیش از آن شاید بی سابقه باشد، این است که این تمدن همه چیز را نقد می کند، و با رویکرد علمی و موشکافی که دارد، و به یومن حافظه قوی و ثبّاتی که برای خود ایجاد کرده همه چیز را به دقت بررسی نموده، نتایج را برای استفاده به خاطر می سپارد، و به علاوه تمدنی عمل گراست، که وقتی درستی علمی چیزی برایش ثابت شد، در پرداختن به آن درنگ نمی کند؛ و ملاحظات بی پایانی که در جوامع سنتی برای عمل درست وجود دارد، در آنجا بسیار کم به چشم می خورد. با چنین ساختاری نخست آن که این تمدن بر خلاف جوامع غیر مدرن که در یک گیجی و بلاتکلیفی به سر می برند، راه خود را می شناسد، و اهدافش را با جدیت دنبال می کند. دوم این که مرتبا وقایع درون ساختار خود را با تیز بینی رصد می کند، و عوارض آن را شناسایی کرده، و در صدد چاره بر می آید. از خطاهای خود درس می گیرد و بر خلاف جوامع سنتی که ممکن است به قول پیامبر اسلام از یک سوراخ چندین بار گزیده شوند و کارشان بیشتر تکرار و تکرار تجربه های گذشته است، جامعه مدرن می کوشد، که خطاهایش را تکرار نکنند، و آنها را جبران نماید. این روند به جوامع مدرن کمک کرده، تا با همه عوارض غیر قابل انکاری که در جامعه شان وجود دارد، همچنان به رشد و پویایی خود ادامه دهند. اما امروزه بن بستهای جدیی در مسیر حرکت آنها پدید آمده که ساختار اندیشه مدرن توان پاسخ به آنها را ندارد. و در رأس آنها خلأ ایمان، نداشتن یک جهان بینی منسجم، و نداشتن یک زندگی با معنایی عمیق است. که البته این عوارض شاید به این دلیل در جوامع مدرن برجسته شده است، که آنها توانسته اند نیازهای اولیه جوامع خود را برطرف کنند، و لذا جوامعشان متوجه خلأ نیازهای برتر وجود انسان شده است. اما نکته ای که نمی توان منکر شد این است که نظام اندیشه و جامعه غربی برای چنین تقاضا هایی پاسخی ندارد، لذا در چرخشی آگاهانه دریچه های خود برای دمیده شدن روح شرقی در کالبد افسرده غرب باز کرده است.  

 

 

وضعیت اجتماعی  

   دورکیم معتقد است: زندگی صنعتی در فرد « بیماری آرزوهای بیکران » را ایجاد می کند، و افول مذهب، خانواده، اخلاق، سنتها بر این اشتها دامن می زنند. هم زمان نظم و رقابت مدرن هم به این انتظارات غیر واقعی دامن می زنند، و ابزارهای نامناسب و نابرابری نیز برای تحقق آنها فراهم است. این وضعیت در عین این که افراد موفق را به شادی و شادکامی وصف ناپذیری می رساند، خیل بی شمار انسانهای نا موفق را، به کام تنهایی، یأس، بی کسی، اعتیاد ، خود کشی، جرم، جنایت، ناراحتیهای روحی و روانی و... می کشاند( مالکوم واترز( کومار )، صص245و246 ).

دکتر نصر شیفتگی مردم همه قاره های جهان به فرهنگ غرب را بیشتر ناشی از سبک زندگی آنها می داند، و در این خصوص می نویسد:

بازتاب شیفتگی بسیاری از جوانان همه قاره های جهان نسبت به آن چیزی است که حسب ظاهر آزادی کامل فردی از قید و بند سنتها و اصولی است که طی زنجیره ای طولانی از نسلی به نسل بعد رسیده است.

امروز میل و اشتیاق شدید جوانان سراسر جهان به شنیدن موسیقی به اصطلاح پاپ... و پوشیدن لباسهای نوعا جدید... که زبان حال میل به آزادی از قید و بند ها وتحرک و تکاپو و اعلام استقلال یک تنه از قید ضوابط و معیارهای اجتماعی است، کاملا واضح است. ....

دانستن این نکته برای جوانان مسلمان لازم است که این پدیده ها با علل ژرفتری ارتباط دارندکه از نظر معنوی بی طرف نیستند. ... می توان دید که تنها در یک نسل قبل کمترین اثری از بسیاری از الگوهای جدید زندگی یا شیوه های جدید زندگی مشهود نبود. برای مثال تا یک نسل قبل به رغم آن که روابط جنسی بسیار آزادتر و بی مهارتر از جوامع سنتی بود، بنیاد خانواده همچنان در غرب استحکام داشت، و هنوز ارزشهای اخلاقی مسیحی به مراتب بیش از امروز برقرار و مرعی بود. مفهوم پوچی و بی معنایی زندگی و هیچ انگاری ، که با بی اعتمادی به نسل قبل مخالفت با بسیاری دوروییها که این جوانان در نسل پدران و مادران خود می دیدند، از هم گسیختن خانواده، از دست رفتن نقشهای سنتی زن و مرد و رابطه آنها با یکدیگر و بالاخره بر باد رفتن هر گونه اقتدار و مرجعیتی، اعم از اخلاقی ، معنوی  یاحتی اجتماعی و تا حدودی سیاسی نیز همراه بود. علی الخصوص این وضعیت در چند دهه اخیر و در میان نسل رشد یافته پس از جنگ دوم جهانی پدیدار شد. این پدیده ها نخست در نوع گرایشهایی ظاهر شد که بعدا به ضد فرهنگ شهرت یافت و اینک نیز به صورتی تام و تمام در بطن گرایشی مطرح گردیده که نزد بسیاری از مردم به پست مدرنیسم معروف است. به هر حال شیوه زندگی جدید بیانگر گریز جدی از هنجارها و معیارهای دنیای متجددی است که تاکنون برقرار بوده و در عین حال تالی منطقی همان هنجارهاست. در حالی که مدرنیسم یا تجدد صلا دهنده نوعی انجماد از نظر معنوی بود، این مرحله جدید انحلالی را که در پی آن انجماد آمده رقم زده است.

طبعا یکی از مهمترین ویژگیهای این شیوه زندگی جدید شورش بر ضد هر چیزی است که از نظر جوانان « سنت » تلقی شده باشد، ... شاید در میان نسلهای اخیر هیچ نسلی بیش از نسل کنونی جوانان غربی برای گریز از سنن و مواریث آبا و اجداد خود نکوشیده است. این گریز باعث ایجاد پدیده ای موسوم به شکاف بین نسلها شده که تا کنون به این نحو در جهان اسلام وجود نداشته است... ( .

 دکتر نصر در ادامه به پدیده های دیگری در غرب نظیر: عصیان نوجوانان، فرزندان طلاق، ارتباطات جنسی بی قید و شرط، فرزندان نامشروع اشاره کرده و به پدیده کشف تن و لذت آنی اشاره می کند، که فراگیر شده و ظهور آن در جامعه ای که هیچ معیاری برای خوب و بد جز پسند و سلیقه افراد ندارد، امری طبیعی است.

ایشان در ادامه اهمیت فوق العاده ورزش در جوامع غربی را ظهور دگر گونه کشف تن می داند، و می گوید:

 روشن است که ورزش در همه تمدنها به اشکال مختلف وجود داشته است، ... ولی امروزه در غرب جدید به چیزی شبیه یک دین بدل گردیده است. در حالی که مشارکت در ورزشها نقشی اساسی در سلامت تن و حتی شخصیت افراد دارد، و یکی از جنبه های مثبت زندگی جدید غربی است، سوداگرانه شدن و مبالغه و تبلیغ بیش از حد درباره آن اهمیت گزاف و بی معنایی به آن بخشیده و آن را تقریبا به صورت بدیلی برای برخی انواع فعالیتهای دینی در آورده است.

دکتر نصر اجتماعات عظیم مردم برای تماشای مسابقات ورزشی در استادیومها یا در پای رسانه ها را شکل جدید اجتماعات دینی برای برگزاری مراسم مذهبی نظیر: حج یا عاشورا می دانند. و از ستارگان موسیقی و ورزش و هنرمندان سینما به عنوان قهرمانان فرهنگی جدید نام می برند، و بیان می کند: ایشان به این دلیل می توانند در طول یک سال بیشتر از درآمد تمام عمر بزرگترین دانشمندان غربی پول جمع کنند.

   اسملسر می گوید: در نظام مدرن باشگاه های ورزشی مذهب مردم هستند و ورزشگاهها معبد.

 دکتر نصر در ادامه می گویند:

در شیوه جدید زندگی غرب کشش و گرایشی است که افراد جامعه را به زیستن در لحظه کنونی فارغ از همه تاریخ و گذشته و غرق شدن در طلب سرفرازیهای لحظه ای و لذت حسی آنی وا می دارد. پرستش قهرمانان ورزشی و میل به رکورد شکنی دائمی و فایق آمدن بی وقفه بر طبیعت نشان دهنده یک وجه از این دل مشغولی به تن است. در حالی که جنبه بسیار ویرانگرتر همین گرایش را می توان در استفاده از مواد مخدر و طبعا مشروبات الکلی، روابط جنسی آزاد، و نظایر آن دید که تماما از تلاش شخص برای غرق کردن خود در لذتهای آنی جسمی و غریزی حکایت دارد. ...

برای فهم سرشت عصیان آمیز شیوه زندگی جدید توجه به یک عامل دیگر نیز ضروری است. این عامل متضمن از دست رفتن ایمان و اعتقاد جوانان به معیارهای اخلاقی سابق جامعه غربی و عصیان ایشان برضد بسیاری از تناقضاتی است که در اخلاقیات و رفتارهای اخلاقی پدران و مادرانشان که به نظام ارزشی ایجاد کننده دنیای متجدد وفادار مانده اند، می بینند. این تناقضات شامل انواع بی عدالتیها در جامعه همچون نژاد پرستی که اینک نسل جوان به شدت بر ضد آن قیام کرده یا تخریب محیط زیست و نفرت از طبیعت می شده است که در دو قرن گدشته در جامعه صنعتی غرب غلبه داشته و ریشه های عمیقتر آن به قرون پیشتر می رسیده که نگرش مقدس به طبیعت در تمدن غرب از دست رفته بوده است. بسیاری از جوانان نسبت به هماهنگ زیستن با طبیعت حساسند، و لذا عصیانشان بر ضد یک نظم مستقر و هماهنگ نیست بلکه اگر نه تماما دست کم گاهی، تلاشی است برای می راندن یک نظم مریض و محتضر، و دست یافتن دوباره به تعادلی با جهان پیرامون اعم از جهان طبیعت یا گروههای قومی و نژادی دیگر که در جامعه غرب تا همین اواخر ازبقیه جدا شده بوده اند( نصر،صص 330تا 336 ).

   در این عصر عناصر پیچیده ای نظیر رسانه ها و نیز دنیای مجازی نقش مهمی در شکل دادن به افکار و زندگی شهروندان جامعه مدرن دارند. دکتر نصر در این خصوص می نویسند:

بدیهی است که یکی از ویژگیهای اساسی شیوه زندگی جدید نفوذ رسانه های جمعی است. اهمیت نقش این رسانه ها در شکل دادن به جهان نگری افراد آنچنان زیاد است که هر چه گفته شود هنوز حق مطلب ادا نشده است. همین رسانه های جمعی هستند که قهرمانان فرهنگی خلق می کنند، و نظریات مردم را درباره امور و مسائل سیاسی و اجتماعی و حتی خود واقعیت در جهان را آن طور که مورد نظر باشد شکل می دهند. در واقع همچنان که یکی از مشهورترین محققان در زمینه معنای رسانه های جمعی، یعنی مارشال مک لوهان گفته است، رسانه ها به تدریج به رسالت بدل می شوند( نصر، صص337و338؛ مراجعه کنید:شایگان،صص 332تا 337 )

   نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که رسانه ها غالبا در اختیار جریان قدرت در جوامع مدرن هستند، و این جریانات به افکار عمومی مطابق میل خودشان شکل می دهند. که البته این وضعیت در جوامع غیر مدرن نیز وجود دارد.

   آنچه در این بخش آمد، که غالبا به نقاط منفی جوامع مدرن اشاره داشت، هرگز به معنی فقدان نقاط مثبت در جوامع مدرن نیست. بلکه شاید به این معنا باشد که آنها واقع بینانه اجازه می دهند تا نقاط ضعفشان برای همگان آشکار شود. روش پسندیده ای که در جوامع شرقی بسیار کم رنگ است.

نظام اندیشه و معنویت خواهی در غرب جدید

   با توجه به اینکه بحث ما غالبا یک بحث فرهنگی است، و از سوی دیگر جوامع جهانی خواسته یا ناخواسته مصرف کننده برساخته های غربی هستند، و این مصرف گرایی تنها منحصر به کالا و خدمات نیست، بلکه امروزه فرهنگ غربی و نشانه های آن نیز در جوامع دیگر آگاهانه یا ناخودآگاه مصرف می شود، لازم است در ادامه شناخت بهتری از وضعیت اندیشه و معنویت خواهی بدست آوریم.

     شکسته شدن اساس متافیزیک در غرب که هایدگر آن را اعلام کرد، سبب شد جهان غرب در رویکرد جدیدش به جهان و فرهنگها و اندیشه های آن که اصطلاحا پست مدرنیسم خوانده می شود، در بعد تئوریک ملاک و معیار خاصی قائل نشود، و به تمامی اندیشه ها و فرهنگها این فرصت را بدهد که خود را به جهان عرضه کنند، تا هر یک به اندازه ارتباطی که با بشر امروز برقرار می کنند، و به اندازه ای که می توانند پاسخ گوی نیازهای او باشند، در جوامع فراگیر و جای گیر شوند. در این نظام تئوریک دیگر هیچ بالا و پایینی بین فرهنگها و عقیده های مختلف وجود ندارد، و همه فرهنگها و دستاوردهای آنها مثل یک اطلس پیش چشم بشر گشوده شده است، و باز به لحاظ تئوریک به بشر این فرصت داده شده، که از این میان دست به انتخاب بزند. البته روشن است که این پدیده بیشتر در مقام سخن بیان می شود، و این وضعیت جدید همان گونه که در بخش قبل بیان شد، به یمن تسلط اصحاب قدرت بر رسانه بدون جهت دهی اصحاب قدرت نیست. اما به هر حال نمی توان منکر شد که در پایان این مردم هستند که انتخاب می کنند. و در این معرکه جهان بینی موفق آن است که بتواند به نیازهای مردم پاسخ بهتری ارائه کند.

   قضیه از این قرار است، که غرب با افسون زدایی از پدیده هایی مثل معنویت، خدا، حتی علم، به نوعی انسان را خلع سلاح و تنها کرد.انسانی که تا پیش از این بسیاری از آلام خود را به وسیله توسل به معنویت و خدا و مواردی از این قبیل بر طرف می کرد، ناگهان با کوهی از دردهای درونی آنهم در فضای خشن و بی رحم مدرن تنها شد. لذا به قول دکتر شایگان از افسون زدایی هم افسون زدایی کرد، و دوباره افسون زده شد. 

   اما افسون زدگی جدید غرب همان شکل سنتی نبود هر چند که از آنهم جدا نبود. بشر غربی آزاد و رها در مقابل طیف گسترده ای از فرهنگها و محصولات آنها قرار گرفت، و به قول جناب شایگان: «این فرصت رایافت تا در آن واحد شاهد دو حد نهایی زمان باشد، و پدیده های عصر نوسنگی را با پدیده های عصر اطلاعات در کنار هم نهد». اما بشر امروز در این هیاهوی فرهنگها دیگر سنگ محک خود را از دست داده بود، و بدون قطب نما در دریای مواج فرهنگها گرفتار شده بود.

   به اعتقاد واتیمو: « بحران مدرنیته نظریه هایی را که گمان می کردند، دین را از میان برده اند بی اعتبار کرده است. اعتقاد محکم مدرنیته یعنی حقیقت انحصاری علوم تجربی و ایمان به تکامل تاریخی و پیشرفت بی پایان بشر، پیشرفتی که تصور می شد سر انجام او را از قیود مذهبی رها خواهد کرد، خود توسط بینش جدید از جهان منسوخ شده بود»( شایگان، ص261 ).

   دکتر نصر می گوید:

   یکی از ویژگیهای نظر گیر زندگی جدید، جستجوی مشتاقانه به دنبال معناست. همانا از دست رفتن معنای زندگی برای بسیاری، آنها را به بیراهه طلب لذتهای آنی جسمانی از طریق روابط جنسی یااستفاده از موادمخدر و یا گاهی خشونت و جنایت کشانده، یا آنها را به جستجوی فلسفه ها و فرهنگها و حتی ادیان جدید واداشته است. این پدیده جستجو برای بازیافت معنای زندگی هم جنبه مثبت داشته و هم جنبه منفی. جنبه مثبت این پدیده همان است که از این رهگذر بسیاری از جوانان هوشمند و حساس درغرب برای نخستین بار به پیام معنوی فرهنگها و ادیان دیگر توجه یافته اند، و احترامی که ایشان برای عوالم معنوی دیگر قائلند به مراتب بیشتر از احترامی است که استعمارگران انگلیسی و فرانسوی قرن سیزدهم/نوزدهم، برای جهان اسلام یا سایر فرهنگهای آسیایی و آفریقایی و آمریکایی قائل بودند( صص346 و347 ).

   دکتر نصر جنبه منفی این رویکرد را توجه جوانان به ادیان جدید می دانند، ادیانی که به اعتقاد ایشان تعابیر روانشناختی همان تعالیم سنتی است. یا به تعبیر دیگر بخش عرفانی و معنوی تعالیم سنتی، فارغ از بخشهای روبنایی است، که مثلا در اسلام به شکل علم فقه جلوه می کند. دکتر نصر معتقد است این بخشها توسط افراد هوشمند و بعضا شیادی فراهم آمده که می خواسته اند جوانان را به طرف خود جلب کنند. این ادیان جدید معمولا دینهای سنتی را که به صورت یک ترکیب به بشر عرضه شده اند، از جنبه های اجتماعی و فقهی خالی کرده و یک بخش خاص آن را ارائه می کنند، که معمولا در مقابل جریانهای اجتماعی و پیرامونی خود منفعلند. لذا مقاومت خاصی در برابر دنیای متجدد و سردمداران آن نمی کنند؛ بلکه به صورتهای مختلف مکمل این نیروها هستند.

   دکتر شایگان نیز علاوه بر تأکید بر جنبه های مثبت این پدیده در خصوص جنبه منفی آن معتقد است:

معنویت نیز مثل هر شناخت دیگری نمی تواند، در خلأ، یعنی بدون داشتن جهت و هدف معینی که پیوند بین اجزاء و عناصر آن را نظم دهد، به حیات خود ادامه دهد. در این آشفته بازاری که همه لایه ها و رسوبات تاریخ با شلختگی در آن جمع شده اند، آنچه کمبود آن بیش ازهر چیز احساس می شود، دقیقا همان بعد دو قطبی است( ص325 ).

منظور ایشان از بعد دو قطبی یعنی به نوعی خروج از نسبیت و انتخاب نوعی اطلاق و تبیین یک نظام ارزش گذاری در امور معنوی.

   ایشان در ادمه به عنوان راه حل می فرمایند: « شاید راه خروج از این بن بست [‌ که غرب در آن گرفتار شده است ]، نیازمند جهشی به سرزمینهای دیگر هستی باشد»( همان ).

   یعنی دوباره پذیرفتن این که جهان ماورائی هست، و بشر نیز بعدی فراتر از این بعد مادی دارد که باید به آن توجه کند؛ و توجه به آن فراتر از این است که معنویت در زندگی انسان یک شکل تفننی و به عنوان موضوعی در حاشیه زندگی باشد؛ و این پیشنهاد یعنی خارج شدن مسائل معنوی از حاشیه و قرار گرفتن آن در متن.

دکتر شایگان در ادامه همان بحث می گوید:

باید بتوان اقلیم روح را باز پس گرفت و آن را در اطلس شناخت کنونی مان از جهان جای داد. ...کشف اقلیم روح جایگاه و مأوایی برای افسون زدگی دوباره جهان فراهم خواهد آورد، این افسون زدگی دیگر در صورتهای بی قواره و در قالب ارواح سرگردانی که تخیل اشباع شده از فراافکنی های واپس رفته ما، جولانگاه آنهاست، ظاهر نخواهد شد. پس جای حیرت نیست اگر اندیشمندی چون هارولد بلوم متأثر از هانری کربن ناگهان این سرزمین را کشف کند، و تبیین و توضیح امور معنوی را بدون وجود این جهان برزخی نمادها و تمثیل ها ناممکن بداند.

  غرب مذبوحانه می کوشد تکیه گاه و بنایی فلسفی بیابد تا بتواند به دو نیاز مبرم و عاجل انسان امروز پاسخ گوید: بینشی منسجم از واقعیت جهان و راهی برای رستگاری، یا به بیان بهتر دری برای خروج از این وضعیت که علی رغم انسجام ظاهریش پوچ است( صص433 و424و 425 ).

دانستن این مطالب علاوه بر این که ما را با وضعیت کنونی معنویت در جهان غرب آشنا می کند، به ما امکان رصد فرهنگی و معنوی اقلیم خودمان را نیز می دهد. و نیز این امکان را فراهم می کند که با توجه به ظرفیتهای موجود در معارف دین اسلام با ارائه قرائتی درست و جدید آن را به شکلی که پاسخ گوی نیازهای معنوی  زندگی امروز باشد ارائه کنیم؛ چون در غیر این صورت امکان ارتباط تعالیم دین مبین اسلام با زمانه بر هم می خورد. و گروه کثیری از مردم امکان بهره مندی از این تعالیم را از دست می دهند. چسبیدن به خوانشهای نخ نما شده دیگر هرگز جوابگوی زندگی امروز نیست. و محکوم به شکست است.

   از علامه طباطبایی نقل شده است که ایشان پس از نگارش تفسیر ارزشمند المیزان اعلام داشتند که ده سال دیگر باید تفسیر جدیدی نوشته شود، و دیگر این تفسیر جوابگو نخواهد بود، اما امروز قریب چهل سال از نگارش این تفسیر گذشته، و نه تنها شاهد تفسیر بهتری از قرآن نیستیم، بلکه این تفسیر فخیم هم نتوانسته جایگاه شایسته خود را در جامعه دینی ما بیابد.

وضعیت هویت در غرب

   دگر گونیهای بزرگی که در آغاز قرن بیستم در حیطه دانش رخ داد، به خصوص نظریه های نسبیت و مکانیک کوانتوم، در اذهان انسان خانه تکانی کرد. و مفاهیم ثنویت گرایی علم کلاسیک( درست یا غلط ) را واژگون کرد. نقادی کمر شکن عقل مدرن، عقل را نیز به طور قطعی منکوب کرد، و از میراث آن به جز صورتهای فسیلی و ابزاری شده چیزی به جا نماند. اما برای جانشینی آن هیچ تمهیدی اندیشیده نشد. لذا تمام عقاید و فرهنگها به دلیل آن که معیاری برای تعیین خوب یا بد بودنشان نبود ناگهان در عرصه حاضر شده و با ارزشی مساوی در جستجوی مشروعیت تاریخی خود برآمدند(شایگان، صص158و261تا262).

شایگان می نویسد:

 بدین ترتیب اصول و ضوابط تعبیر و قرائت معکوس شد، و هنجار ها و قواعد رفتار کاملا تغییر یافت. خرد کلاسیک و حاکم در مواجهه با این کثرت بی سابقه در تاریخ بشریت از عمل عاجز ماند. هویت ها به هم بر خوردند و یکدیگر را نفی کردند، و با ضرباهنگ تند تبادل ها در هم می آمیختند. انسان متعدد ومتکثر شد؛ هم شمن بود، هم لیبرال، هم تکنو کرات و هم جادوگر، هم یوگی و هم کمیسر. در چنین جوششی توانایی ذهن بشر در ترکیب و بینش هماهنگ او از چیزها به چه سرنوشتی دچار شد؟ تصورات بشر از تلون واقعیت آن چنان گونه گون بود و به حیطه هایی آن چنان مختلف تعلق داشت، که او را دچار سرگشتگی کرد، دیگر نمی دانست به کدام حقیقت تکیه کند. در برابر کثرت مهار نا پذیر ذرات پراکنده وجود ما و تنوع شیوه های انکشاف جهان قرار داشت. همه فضاهای نا متجانس هستی ما طالب حق بیان بودند. و می خواستند که بینش آنها به جهان مورد توجه قرار گیرد، و در نظم و نسق قوه های شناخت جایی برای آنها در نظر گرفته شود. خلاصه همه آنها می خواستند که انسان به ندای بی وقفه شان پاسخ گوید.

هویتهای کهن بیدار گشته اند اما چارچوبی وجود ندارد که آنها را در خود جای دهد. آنها به گوشه و کنار پراکنده می شوند و بازار مکاره عظیمی به پا می کنند که در آن همه چیز در حد طرح باقی می ماند. فرهنگها در هم تداخل می یابند اما نادرند آنهایی که سره را از ناسره تشخیص دهند. این اغتشاش بعضی را بر آن داشته تا از جنگ تمدنها سخن گویند، در چنین آشفته بازاری همه چیز را باید از نو ساخت. نبود ابزار شناخت در این میان، و فقدان معیار تعبیر و تأویل امور از همه آزار دهنده تر است( صص157 و159).

   در چنین شرایطی دیگر هویت نمی تواند مثل سابق یک مفهوم با عناصر مشخص، ثابت و یک دست باشد. بلکه به تعبیر آقای شایگان هویت امروزه یک هویت چهل تکه است، که هیچ عنصر ثابتی ندارد. و ایشان علت بحران هویت بشر امروز را این ویژگی می دانند. ایشان می افزایند:« هویت همگون و یک دست مثلا هویتی که منشاء آن یک ملت یا دین باشد، انحصار طلب است صرفا از طریق نفی دیگران به اثبات خویش می رسد. هویت امروز به یمن گفتمان پست مدرن ترکیب پیچیده ای از آگاهیهای گوناگون است، که به ما یک هویت مرکب می بخشد»(ص134).

   دکتر شایگان این وضعیت هویتی را وضعیت ریزوم وار می خواند که بر خلاف هویت قدیم که ریشه ای عمیق در باورها و سنتها داشت، عناصر هویت ساز خود را در سطحی گسترده پیدا می کند، و چندان هم در آنها عمیق نمی شود. بنابراین بیان می کند: « در چنین احوالی آنچه مهم است مطلق و مستقل بودن یک ریشه نیست، بلکه نزدیک شدن آن به دیگر ریشه ها یعنی ارتباط است. ...لازمه این ارتباط توان پذیرفتن دیگری و ارزش نهادن متقابل بر عناصر غیر متجانس است »(صص135تا137).

   آقای شایگان بر این نظر است که این نوع هویت چهل تکه ویژگی نوع بشری است، اما در گذشته به دلیل محدودیتهای ابزاری و یا سیاسی این امکان از انسان گرفته می شد که هویت چهل تکه داشته باشد، اما به یمن مدرنیته و فضای باز سیاسی و ابزاری ناشی از آن این امکان به بشر داده شده است.

   البته ایشان منکر وجود یک بعد هویتی خاص در انسان نیست، که از فرهنگی معین ریشه می گیرد. در این خصوص می گوید: «البته هر انسانی به دلیل تکیه اش بر فرهنگی معین به هر حال جایی در وجود خود شجره ای پنهان دارد، که همان عمق او را بنیاد می نهد، هویتی، که هم از حافظه جمعی خود تغذیه می کند، و هم از شیره کهن که به قول ریکله شاعر آلمانی از دم پر کرامت فرشتگان می تراود»(ص154).

   آقای شایگان در پایان در صدد راه حل برای انسانی که به یک فرهنگ خاص تعلق دارد بر می آید:

در حیطه فرهنگی، ما ناگزیر هستیم دو گونه عملیات متقارن انجام دهیم: نخست فرهنگ خاص و متمایزی را که از آن خود ماست بشناسیم، و آنگاه به هر طریق که می توانیم این فرهنگ را در قلمرویی بیکران جای دهیم، قلمرویی که در آن همه فرهنگها در هم می آمیزند تا حافظه ای جمعی بیافرینند که از آن کل بشریت است(ص264).

   آقای شایگان به یکی از اصلی ترین نقاط ضعف این وضعیت جدید در بیان خود اشاره کردند، و آن این که در جعبه پاندورا گشوده شده، و همه شیاطین از جعبه خارج شده اند. و در فضای تخیل و تفکر انسان معاصر در حال سهم خواهی هستند. این اتفاق در حالی افتاده که بشر امروز دیگر هیچ ملاکی برای تشخیص سره از ناسره ندارد؛ اطلس فرهنگها در مقابل اوست و او متعلق به هیچ فرهنگی نیست، و در عین حال به همه تعلق دارد. در چنین وضعیتی روشن است که هر فرهنگی که بتواند خود را بهتر و پاسخگو تر به نیازهای بشر امروز معرفی کند، آن فرهنگ بر دیگر فرهنگها غلبه می یابد، و مبنای هویتی انسان معاصر قرار می گیرد. از سوی دیگر باتوجه به حضور قوی رسانه و پدیده هایی مثل مد، تبلیغات در جهان معاصر امکان  نیاز سازی برای جامعه از سوی اصحاب قدرت و ثروت وجود دارد. لذا همان گونه که سابقا توضیح دادیم هنوز هم اقتصاد و وضعیت اقتصادی مهمترین عنصر هویت ساز است.

   در کنار پدیده اقتصاد در دنیایی که ملاکی برای درستی از نادرستی وجود ندارد، لذت بردن از اکنون  زندگی آن هم در اولیه ترین شکلش حضوری جدی و مؤثر پیدا می کند، لذا مواردی مثل سکس و سایر تفریحات که نقد و آنی هستند، موضوعیت تامی در زندگی پیدا می کنند. این همان چیزی است که دکتر نصر از آن به عنوان کشف تن و لذتهایش نام می برند. از سوی دیگر در چنین نگرشی گذشته و آینده فاقد ارزش می شود، موضوع مهم لذت بردن از اکنون است. اما غرب پس از سالها زیستن در چنین فضایی، پوچی زندگیش را فرا گرفته و خلأ معنویت را به خوبی درک کرده، و این یک واقعیت عینی در جوامع غرب است. هر چند که این موضوع در زندگی انسان غربی هنوز در حاشیه قرار دارد، و هنوز مسائل اقتصادی و بهره مندی از مواهب نقد و آنی زندگی در متن است. اما بسیاری مواقع همانطور که می دانیم حاشیه بر متن غلبه می یابد. اما معنویت نمی تواند در خلأ شکل بگیرد؛ و نیازمند سمت و سویی مشخص است. غربیان سخت در تلاشند تا جهت گیری درستی به معنویت خواهی جدیدشان بدهند. این فرصت مغتنمی است، برای صاحبان یک جهان بینی منسجم و قوی نظیر اسلام خصوصا از نوع عرفانیش، که با ارائه درست اندیشه های خود، با جهان غرب ارتباط برقرار نمایند. شایگان می گوید:

غرب مذبوحانه می کوشد تکیه گاه و بنایی فلسفی بیابد تا بتواند به دو نیاز مبرم و عاجل انسان امروز پاسخ گوید: بینشی منسجم از واقعیت جهان و راهی برای رستگاری، یا به بیان بهتر دری برای خروج از این وضعیت که علی رغم انسجام ظاهریش پوچ است. مکتب بودایی تا کنون به بهترین وجه پاسخ گوی این دو نیاز اساسی بوده است(صص    424 و 425 ).

   مطالبی که در این قسمت ارائه شد، هر چند که قدری طولانی گشت، اما دانستن این وضعیت برای تصمیم گیری در اکنون و نیز شناخت وضعیت آینده جامعه ایران ضروری است. با توجه به آنچه که بیان شد باز می گردیم به مطلب اصلی و کوشش خواهیم کرد، تا راه حلی برای وضعیت کنونی فرهنگی و هویتی ایرانیان بیابیم. إن شاء الله.

 

جمع بندی و نتیجه گیری

   از آنچه که بیان شد، چند نکته روشن است:

جانبداری نظام رسمی کشور در طول تاریخ معاصر ایران به نفع یکی ازعناصر هویتی سبب بروز شکاف بین ملت و دولت شده، که عوارض بسیاری در پی دارد؛ و مهمترین عارضه آن این است که نظام سیاسی حاکم نمی تواند از ظرفیتهای اجتماع خود برای تحقق اهدافش بهره برد، و جامعه را به سمت ترقی و تعالی مادی و معنوی سوق دهد.

 

ایرانیان به دلیل وضعیت فرهنگی و اجتماعی ویژه ای که خصوصا پیش از اسلام داشته، و پیشینه فرهنگی غنیی که دارند، همواره خواستار ایفای نقشی برجسته در جامعه جهانی هستند، نداشتن چنین نقشی سبب احساس حقارت و بی تعلقی نسبت به ارزشها و عناصر هویتی در آنها می شود. پس باید وضعیتی ایجاد شود که ایرانیان به چین نقشی برسند. و این مهم محقق نمی شود مگر با فراهم شدن شرایطی که عزم عمومی در این راستا قرار گیرد. و این محقق نمی شود مگر آن که شرایط فرهنگیی در جامعه ایجاد شود، که تمامی اقشار جامعه خصوصا قشر فرهیخته بتوانند، با احساس امنیت و رضایت و مطلوبیت در کشور به کار و فعالیت بپردازند.

از سوی دیگر طبق نظر صاحب نظران هیچ تغییر مطلوبی در جامعه ایران قابل تحقق نیست مگر این که بر مبنای توجه به عناصر هویتی ایرانیان شکل گرفته باشد.

از سوی دیگر گفتمان غالب جهان امروز( مدرنیته ) جزئی از عناصر هویتی جامعه ما شده، و این گفتمان با قرائت رایج از عناصر هویتی ما هم خوانی لازم را ندارد. در چالش بین این عناصر که متأسفانه با جدیت ادامه دارد ـ و در طول تاریخ معاصر ما منشأ رخدادهای مهمی شده است ـ گفتمان مدرنیته موفق شده، سایر عناصر هویتی را با چالش جدی روبرو کند؛ خصوصا این که در دنیای کنونی جامعه غربی ملاک مقایسه همه چیز است؛ و استانداردهای آنها در حال جایگزینی با تمامی ملاکهای سابق است. بنابراین در شرایط کنونی اصلی ترین نیاز فرهنگی ما رسیدن به گفتمانی است که به عنوان گفتمان انقلاب بتواند این چالش را برطرف کند.

جامعه ایران به شدت نیازمند یک نسل فرهیخته، و تصمیم گیرنده است که شناخت مناسبی نسبت به فرهنگ و هویت ایرانی و شرایط جهانی داشته باشد. و بتواند ایرانیان را در مسیر مناسب به پیش ببرد. این نسل بدون حمایت همه جانبه دولت و با یک بستر سازی دقیق به وجود نخواهد آمد.

   اگر این پرسش مطرح شود که چگونه می توان به این مسائل پاسخ داد؟ باید گفت جوابی که اکنون به نظر می رسد، باز بینی و باز خوانی سنتهاست، به گونه ای که امکان بوجود آوردن هویت تعالی پذیر را برای جامعه فراهم کند. این خوانش جدید باید به گونه ای باشد، که اقشار گوناگون جامعه خصوصا فرهیختگان را در کنار دولت ها قرار دهد، و جامعه را به سمت اهداف متعالی و مترقی مادی و معنوی سوق دهد.

  اشاره به یک نکته را در پایان بحث ضروری می دانم، و آن این که: در آموزه های قرآن همواره به مخاطبان وحی تأکید می شود که در مقابل دلایل آشکار از دلایل ضعیف خود دست بشویید و در مقابل حق تواضع داشته باشید. این سیره باید در مقابل دلایل و براهین آشکار زمانه نیز به کار گرفته شود. حضرت علامه طباطبایی(ره) در کتاب تفسیر المیزان می فرمایند: 

امروزه بطلان تفسیر ظاهری و سطحی از آیات به خوبی روشن است و ناگزیر باید تفسیر دیگری جست که مخالف با علوم امروزی و مشاهداتی که بشر از وضع آسمانها دارد نباشد. آنگاه تفسیر مورد نظر خود از آیات را ارائه دهد(ج17، ص196). 

 

 

منابع:

آشوری، داریوش، ما و مدرنیت، تهران، 1376.

افروغ، عماد، هویت ایرانی و حقوق فرهنگی، تهران، 1386.

رجایی، فرهنگ، مشکله هویت ایرانیان امروز، تهران، 1386

رضاقلی، علی، جامعه شناسی نخبه کشی، تهران، 1377.

سروش، عبدالکریم، سه فرهنگ در رازدانی و روشنفکری و دینداری، تهران، 1371.

شایگان داریوش، هویت چهل تکه و تفکر سیار، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران، 1384.

شعبانی، رضا، ایرانیان و هویت ملی، تهران، 1386.

طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید باقر موسوی همدانی، نشر بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبایی، 1376.

مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

نصر، سید حسین، جوان مسلمان و دینای متجدد، مترجم مرتضی اسعدی، تهران، 1384.

واترز، مالکوم، جامعه سنتی و جامعه مدرن، مدرنیته؛ مفاهیم انتقادی، ترجمه منصور انصاری، تهران، 1381.

ladjevardi, hossein and navid fazel ,iranian identity and the future of iran,by: assosination des chercheurs iranians(aci), 2007. 

 

لینک      نظرات ()      

مطالب اخیر
کلمات کلیدی وبلاگ
دوستان من
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری پايگاه اطلاع رساني دفتر نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه بوشهر سازمان تبلیغات اسلامی صدا و سیماي جمهوري اسلامي ايران مركز بوشهر پايگاه داده هاي فرهنگي- ديني پایگاه اینترنتی حاج حامد شاکرنژاد واحد مرکزی خبر موسسه شميم نخلستان بوشهر و كانون قرآْن مسجد ابوالفضل علیه السلام دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) مؤسسه فرهنگي موعود شورای اسلامی شهر تهران شبکه آموزش سيما شبكه يك صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران شبكه جهاني جام جم رسانه بین الملل سیما آموزش نماز قرآن و عترت :: رادیو :: سرویس جهانی منتظرالمهدي مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیه السلام مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیه السلام 2 پايگاه تخصصى نهج البلاغه وابسته شميم انتظار خبرگزاری آينده روشن خبرگزاری قرآنی ايران كانون راهبردي، فرهنگي و آموزشی خیمه جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر تشكلهاي ديني و مراكز فرهنگي كشور 100 خاطره از شهدا || شهید چمران و ... جنبش عدالتخواه دانشجویی عصر انتظار دولت مهر آرشیو اخبار 20:30 یوزرنیم و پسورد نود 32 دنیای مجازی دانلود رایگان کتابهای کامپیوتری فقط عکس ..عکس ... عکس قالب های پرشین بلاگ جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر نسیــــــــم شمــال لغت نامه دهخدا گل آقا پایگاه مقاومت عاشقان ثارالله شیراز وب سایت امام خمینی ره آموزش نظامی پیامبر امید :: یا لثارات الحسین :: .::لاله های آسمانی::. پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس دستمال آبی پایگاه عفاف و حجاب صفوف آهنین پارس تولز مرجع ابزار وبمستر ایران مرکز مشاوره ازدواج و خانواده من هنوز زنده ام باشگاه خبرنگاران جوان استان همدان کانون شاگردان شهداء استان بوشهر بچه های مشهد بسیجیان گمنام عطر ظهور پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه آزاد کاشان عشق است خدا پایگاه مقاومت صاحب الزمان (عج) اردبیل پاینده باد جمهوری اسلامی ایران علمي فرهنگي عمار هرمزگان نوشته های ساکت ما و یاد ترانه یک گام تا رهایی تلنگر ماجراهای من ورایانه هبوط سروش 8 طاها نیوز طاها شیخیانی کلامی از فرزند کورش پایگاه اطلاع رسانی قاری امیرحسین توحیدی دفتر تمرین سید مهدی کمال آرا پرشین گیگ دکتر نادر چقاجردی .::. ايلام امروز ::. آکاایران ، آکا الکتریک ، آکاالکتریک كشتي كج ایستگاه صلواتی 2 ... خبرهای خبرگزاری ها و سایت ها ثبت سایت شما در فهرست سایتهای ایرانی پايگاه رسمي محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) عشق - عقل - ایمان کامران نجف زاده - به نام آرام دل‌ها رو به جلو بچه حزب الهي هوانورد حرکت مداوم و رو به جلو با راهکارهای نوین سایت صنعت و دانش سازمان مدارس معارف اسلامي پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیة الله العظمی مکارم شیرازی محمدکاظم روحانی نژاد خبرنگار صداوسیما جهاد فی سبیل الله بر دوش همه ماست صدا و نما ناگفته های من وتو به رنگ حقوق تيتر - ایمان ندومی دشتي ها هیأت مذهبی محبان اهلبیت علیهم السلام شهرستان بوشهر هیئت جوانان منتظر مراغه *بیت الزهرا حاج سیدعزیزحسینی دشتی (عمدة الاخیار) گلچین مطالب لوکس فارسی شناخت رهبری پیامک های ادبی - بیشه مقالات عمران ومعماری پایگاه گسترش آراء و اندیشه‌های حضرت امام خمینی رحمة الله علیه شیعه تم.:. قالب مذهبی امام روح الله وب سایت شهید گمنام منتظر... بچه‌های قلم پایگاه اینترنتی خورشید آل یاسین دانشجویان دانشگاه صنعتی کرمانشاه ایران نامه صلی الله علی الباكین الحسین روضه رضوان وب سایت شهید گمنام وبلاگ سیاسی مذهبی رهروان ولایت فجر آزادی - شهیدان زنده اند باولایت زنده ایم گیلان ، استان زیبای من کامران نجف زاده خبرنگارقلبهای ما نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر وبلاگ رسانه فدائیان عشق با ولایت تا شهادت جهان اسلام پایگاه وب شبکه آموزش سیمای جمهوری اسلامی ایران وب سایت شخصی خانم صاحب الزمانی .:: عطرنماز ::. بهشت دل انديشه قم راه ولایت سربازان آخرالزمان چاپ 5 ستاره پایگاه اطلاع رسانی سپاه عاشورا استان آذربایجان شرقی وبلاگ قرآنی تصاویر جدید حاج حامد شاکر نژاد بنیاد دعبل خزاعی پنل ارسال پیامک رایگان ایذه سلام انجمن بزرگ نیمباز گرگان پست ‌الکترونیک ایرانی 'چاپار' دانشجویان کارشناسی اطاق عمل اتصال ******************* Join پرندگان ایران ایران نامه پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه نیوز ايمني- حفاظت دريايي- جستجو و نجات دريايي | سازمان بنادر و دریانوردی جنـبش پیامـکی +جهان 2014 ( ◠‿◠)+ اشک قلم سپهربلاگ سایت مشاغل ناصرون - رسانه مجازی جوانان مطالبه گر جنوب کشور ارزش های دفاع مقدس بیسیم چی عشق اول آخرم فقط خدا ☫ عَلِیٌّ وَلِیُّ الله ☫ اخبار فناوری اطلاعات شبکه دوستان بهشت من شبکه اجتماعی ادبیات جهان